تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 136

مساهمون:

صقسم دوم ١٣٦
رسيد اصفهبد نظر بر هريك از ايشان گماشت ، هم در اين انديشه يك كلمه بودند جز على كياى پيروزكوه ، گفت عمر و دولت پادشاه اسلام تا مدّت بقاى عالم مقرون باد ، عقل را در اين انديشه جولان تنگست و صلاح از اين گريزان به صد فرسنگ ، بيت :
ترا چه نسبت با ديگران و اين مثل است * كه مرغزى را هرگز چه كار با رازى
الوف آلاف از اسلاف تو گذشتند كه هرگز تيشهء چنين انديشه بر پاى خويش نزدند ، تركان را با خسروان عراق چه خويشى همانا كه اگر فطير اين فكرت در تنور گرم بندند هنگام شام بطعام ناگوار باشد ، ميان ترك و تازيك مسالك تاريك و مهالك باريك در پيش است ، زنهار تا هوشياروار آب جوى صفا را مكدّر و حسن روى وفا را مجدّر نگردانند كه هميشه دوستى و يگانگى و خويشى بعدوات و بيگانگى كشد على الخصوص با كسانى كه قوّت و قدرت و مكنت و شوكت بيش از تو دارند ، تا زنده باشى ببهانهء قربت و قرابت دست تطاول و پاى تعدّى او دراز بود و چون بلب گور رسى در تركت تو دندان تيز كند و با فرزندان تو بقسمت شريك شود كه ميراث حلال است ، سخن اين پير سالخورده چون بدينجا رسيد هريك از جوانب در تخطئهء رأى او داستانى از باستان آوردند و چنان كه رسم بىدولتان است از قانون عقل و تدبير مآل حال بيگانه بودند و دور افتادند و گفتند :
بهره از يافته بردار كه نايافته را * تا بدست آرى بسيار خورى خون جگر
امروز صد هزار عنان بر در ميدان سلطان جهان تكش بن ايل ارسلان جمع است و هميشه با سلجوقيان و محموديان گذشتگان ما را خويشى بود ، هرگز از آن خللى تولّد نكرد و آسيبى در وجود نيامد ، ارباب خرد و اصحاب تميز را بچنين سخن مزوّر التفات نبايد نمود و اين عزيمت كه متضمّن مصالح بسيار است و فوايد بىشمار بامضا و نفاذ پيوست كه بيمن و نجاح و خير و صلاح آراسته است ، شاه بفرمود تا سيّد جمال الدّين ابو القاسم استراباد و اصفهبد كبير مجد الدّين دارا و ابراهيم شرابى و عمّ مرا كه سعد الدّين زاهد گفتندى بدين مهمّ كمر بندند و صدهزار دينار نيشابورى و جامه‌هاى رومى و بغدادى و تفليسى بخروارها و جواهر بطبقها و خيمهء مرصّع بمرواريد و پوشش خرگاه هم مرصّع با اسبان تازى و يكدشان براى عقد نكاح در صحبت ايشان روانه كرد ، چون به حضرت