تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 92

مساهمون:

صقسم دوم ٩٢
مانده باشد . و چون اتابك ايلدگز از قلعهء دزمار سلطان ارسلان بن طغرل بزرگ را برگرفت و بآذربايگان بر تخت نشاند و بعراق آمد با سليمانشاه مصاف داد او را نيز گرفته بقلعهء محبوس كرد ، ميگويد ، بيت « 1 » :
اى ايزد بىشبه چنين خود مپسند « 2 » * ديوان همه آزاد و سليمان در بند
و سلطان ارسلان مردى روزگار يافته بود و گردن او كژ بودى از بس كه بقلعهء دزمار از بالا سر برون كرده به آب مينگريدى به زير ، و كار عراق و آذربايگان و ارّان و اخلاط بر ايلدگز قرار گرفت ، پسر خويش محمّد را با رى فرستاد ، اصفهبد سنقر اينانج را از گرگان مدد كرد و برى فرستاد و اتابك محمّد را بيرون كردند و ميان ايلدگز و اينانج خويشاوندى رفت و به جهت اتابك محمّد قتيبه خاتون را كه دختر او بود بخواست و در جملهء لشكر سلطان سنجر مبارزى چون سنقر اينانج نبود ، چهار شمشير بستى دو درزين و دوبهر دو جانب پهلو ، اصفهبد چون اضطراب در ولايات افتاد قلعهء استوناوند را كه عبّاس از ملاحده گرفته بود و بتركى سپرده از آن ترك بازخريد و پيروز كوه را محاصره نهاد ، چون بدانستند كه نتوانند داشت با اصفهبد فروختند و جملهء دماوند امراى عراق به دو بازگذاشتند .

سرانجام حال اصفهبد و مردآويج

اصفهبد را هيچ كار مهم‌ّتر از كار برادر نبود ، لشكر باسترآباد فرستاد ، مردم از برادر برگرديدند و روى به خدمت او نهاده كه مال او را حدّ نبود و تاج الملوك تهىدست و اندك مايه بود تا بحدّى بود كه يك روز صد مرد گيل نوبتى را حوالت اجرا نداشت ، قاضى گفتند استاد سراى بود در پيش آمد و گفت كه امروز اجراى گيلان نوبتى را وجوه نيست و تقاضا ميكنند ، اصفهبد گفت اى مرد آمدى و علم دستار بر پيشانى افگنده كه گيلان اجرا ميخواهند ، قاضى از پيش او بيرون آمد و علم دستار با پس قفا افگند و باز پيش او آمد كه علم دستار با قفا افگندم و گيلان همچنان اجرا ميخواهند ، اصفهبد
هامش
( 1 ) - بيت اوّل اين رباعى چنان كه در لباب الألباب ( ج 1 ص 40 ) آمده چنين است :از دست تبه‌كارى اين مشتى دند * در كام حيات ماست چون حنظل ق ؟ ؟ ؟ دو در لباب الألباب بجاى « دند » در قافيهء مصراع اوّل « رند » طبع شده و ظاهرا صحيح دنداست بمعنى نادان و بىديانت نه رند كه بكسر راء است و در آن صورت قافيه معيوب خواهد بود . ( 2 ) - در لباب الألباب : اى ايزد بىنياز آخر مپسند .