تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 90

مساهمون:

صقسم دوم ٩٠
نىشكر بكارند ، بعملگاه آمل هرسال بيست و پنج هزار من ببزرگ « 1 » قند و نبات و شكر سپيد حاصل بودى و بدابويى پانزده هزار من ، و از خوزستان محمّد خوزى و على خوزى گفتند كه كارگاهها و شكرخانه‌ها به حكم ايشان بودى ، شكر سپيد سه من كوچك بعهد او بدانگى و نيم زر سرخ بود .

آمدن سليمانشاه بمهمانى اصفهبد

چون سلطان سنجر را حشم غز بشكستند و گرفته ، چنان كه خاصّ و عام را معلومست و شكل آن مصاف هنوز بر كاغذ نوشته و دايره كشيده ميدارند و ديگران كيفيّت آن نبشته‌اند ، بيشتر امراى سنجر پناه به خدمت اصفهبد كردند و سليمانشاه كه برادرزاده بود باسترآباد آمد با پنج نفر امير و اصفهبد تاج الملوك مردآويج بن على آنجا بود ، بخانهء خويش فروآورد بكوشك عماد الدّوله ، هنوز عمارت آن قصر باسترآباد باقى است و در حقّ سلطان سليمانشاه تكلّفها كرد بيش از حدّ ، تا روزى بميدان گوى شدند و تاج الملوك را در لشكر سلطان هيچ آفريده بگوى نتوانستى چيره شد و اسبى داشت تازى كه بهزار و دويست دينار خريده بود ، سلطان سليمانشاه گفت بگرو گوى خواهم زد از تو اين اسب و از من هرچه استدعا كنى ، و سليمانشاه را غلامى ماه‌روى در قفا ايستاده بود كه يك لحظه از او شكيبايى نداشتى ، تاج الملوك گفت از من اين اسب و از تو آن غلام ، سليمانشاه گفت رواست ، اصفهبد دو درست در ركاب نهاد و پاى خويش بر سر درست نهاد و بر آن تازى نشست و ده سر گوى بزد و از سليمانشاه غلام ببرد كه درست‌ها از ركاب نيفتاد و در زير هردو پاى نگه داشت و هميشه او بگرو گوى چنين زدى و در عالم خلاف او كسى ديگر را هرگز اين مسلّم نبود ، چون سليمانشاه با خانه شد غلام را پيش اصفهبد تاج الملوك فرستاد ، اصفهبد اسب خويش را ساختى برفرمود افگند از هزار و اند دينار و غلام را بر آن اسب فرمود نشاند با پيش سليمانشاه فرستاد ، و پيش از اين ياد رفت در اول مجلّد كتاب كه شاه غازى چون سلطان سليمان به دو پيوست در حقّ او چه كرد و بهمدان چگونه برد و بسلطنت نشاند و محمود گندم كوب سلطان بمازندران آمد اين جمله گفته‌ايم « 2 » ، سلطان سليمان رى و حدود آن
هامش
( 1 ) - من ببزرگ در مقابل من بكوچك كه ذكر آن بيايد چنان كه از همين كتاب معلوم مىشود دو قسم وزن بوده است يكى بيشتر ديگرى كمتر . ( 2 ) - قسم اوّل صفحهء 113