تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 89

مساهمون:

صقسم دوم ٨٩
غلام قديمى كه بآرم نشسته بودند ، و قصّاب و نانوا پديد كرد هر غلام نيزه‌دار را هرروزه ده من نان و دو من گوشت و تركش بند را پنج من نان و يك من گوشت ماه‌بماه ميفرمود داد و جامگى نيزه‌دار چهارصد امّا پانصد دينار درخورد مبارز و مردانگى مرد تا هزار دينار پديد فرمود ، و براى همه رسومات نهاد ، تا آخر دولت باوند بر اين قرار بماند ، رسم زمستان و تابستان و رسم عيد و رمضان و رسم تزويج و رسم نفط و برنج و رسم گرمابه ، و هيچ ترك را ديه و موضع بجامگى ندادى و چنان فروداشت كه اگر بعد نيمشب بسارى شدى چهارصد غلام خواستى جمله با سلاح برنشستندى و از فرزندان باوندان كه خويشاوند بودند و امرا و معارف كه بر دولت او و پدر او حقوق خدمت داشتند چهارصد مرد نوبتى كه بديگر ولايت سرهنگ گويند پديد كرد كه هر چهار ماه دويست مرد ملازم و مجاور سراى و خدمت او باشند و به چهار جوانب كه او خفته بود امّا نشسته يا بهر روزن كه امكان دارد كه آدمى آنجا راه يابد دو نفس ايستاده بودند شبانروز كه از پاى ننشستند زره پوشيده خشتها در دست گرفته و شمشير در گردن افگنده و مابقى بشب با اسفر و سلاح ببارگاه خفتندى و ملازم بر سر ايستاده بودند ، و نقيبان پديد كرد بر سر حشم براى پيكار كه خبر دادندى كه فلان روز هريكى اسفاهيان ولايت خويش را بدان وعده آنجا برده بودندى و نشانده چون او برسيدى به اختيار بيرون شدى ، و براى هيچ ديگر سفر و نقل و تحويل اختيار نكردى ، گفتى مازندران همه مرا ملك و خانه است ، و چهارصد كشتى بزرگ فرمود بر روى دريا بستن كه سفر سقصين و باكويه و دربند كردندى و بهر شهرى از شهرهاى بزرگ و كيلان ببازرگانى تعيين كرد چون در بغداد خواجه كيا و اصفهان و چلاب ؟ ؟ ؟ اان ترجيج « 1 » و دربند ابو الحسن تجر « 2 » و خوارزم صاين طبرى تعويذى و رى عزّ الدين محمّد مختار و سقصين احمد عصّار و مكّه زعفرانى و سيواس محمّد و جارى ، اين جماعت وكيلان او بودند كه بصدهزار و دويست‌هزار دينار تحويل ايشان بودى كه به جهت ديوان او خريد و فروخت كردندى و پانصد استر با ده مردآخور سالار هميشه غلّهء او باستراباد و دامغان بردندى براى فروختن ، و عمّال را بفرمود تا
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، در ب اين جمله چنين است : و اصفهان و چلاب فيله ( ؟ ) . ( 2 ) - ب : تحيّر [ ؟ ]