تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 78

مساهمون:

صقسم دوم ٧٨
تا بدر كه رود برد و جمله رز بدهره بفرمود انجيدن « 1 » و چهارصد مرد لارجانى را بگرفت و همه را گردن بزد و همان خرابى باقيست هنوز بلارجان ، و از آن بازميگويند . بعد از آن او را در خانه گذاشت و منوچهر را آنچنان بكرد كه بشب بكه رود « 2 » نتوانست خفت ، راه بكرد از خانه تا بقلعه از بيم او چنان كه بپاى بتواند رفت و هنوز بعضى عمارت آن راه باقيست ، هر دو ماه نوبت تاختن بلارجان بردى ، با جملهء مردم روى با خدمت او نهاد تا منوچهر عاجز شد ، چون شاه غازى بعراق شد سلطان را منوچهر گفت خون من از اصفهبد بخواهد و سبب آن بود كه نقل كرده بودند كه روزى گفت كه شال مازندران كجاست يعنى شكال مازندران ، شاه غازى او را چنان بكرد كه پدر و سلطان از او بازنتوانستند داشت ، چون بعراق او را اين شفاعت كردند گفت ببايد گفت گوى سك خوردم ، بزرگان گفتند او گوى سك خورد ، گفت بسر سلطان تا ببارگاه او بنگويد من دست از او بنگذارم تا نكشم ، ناچار ببايست گفت ، شاه غازى گفت كه اكنون رصد از دزه بن برگيرد ، قرار بود بهر ده من بار يك من باج گيرند و بدعتى بد بود مردم همه منوچهر را گفتند حقّ بدست اصفهبد است ، ميان ايشان براين قرار دادند و تا دولت باوند بود هرگز بدان موضع و به هيچ دربند ديگر باج نگرفتند .

سبب اكراه شاه غازى رستم با پدر خود

چون اصفهبد علاء الدّوله را روزگار برآمد شاه غازى بر او مسلّط شد ، جملهء خدمتكاران به خدمت او آمدند و هيبت و سياست او بيشتر از آن پدر بود ، پيش پدر پيغام داد كه قلعهء دارا به من بخشد ، گفت ندهم و با آرم شد ، گفت توبه كرده‌ام از اسفاهى و به خانه بنشست و علم فقه ميخواند و نيكو دانستى تا روزى اصفهبد جمال الملك شهردار اننكر پيش علاء الدّوله ايستاده بود گفت شهردار بندهء كه حقّ شفقت خداوندگار نشناسد و با او تنعّم و ناز كند با او چه بايد كرد ؟ جمال الملك شهردار گفت مقصود و مراد آن بنده ببايد داد تا خدمت كند ، گفت چون چنين است قلعهء دارا با فرزند رستم سپارد ، قلعه بپسر سپرد و شاه غازى رستم تسلّى يافت و كوتوال خويش ابراهيم كيا را بفرستاد و بنشاند .
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، در ب : جمله رزها بدهره ببريد ، انجيدن بمعنى قطعه‌قطعه كردن است ، نظامى گنجوى گويد :زمين خسته از خون انجيدگان * هوا بسته از آه رنجيدگان( 2 ) - الف در اين موضع : بكاه رود .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 78 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب