تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 79

مساهمون:

صقسم دوم ٧٩

گرفتن خوارزمشاه رستم كبود جامه را و دريا ؟ ؟ ؟ تن شاه غازى رستم او را

در اين وقت خوارزمشاه تاختن بگرگان آورد و رستم كبود جامه را بگرفت و بند برنهاد تا كبود جامه اين رباعى گفته پيش شاه غازى فرستاد :
بىهيچ خيانتى و بىهيچ گناه * خوارزم شهم بند نهاده است به پا درياب مرا و گر نيابى ناگاه * گويند دريغ رستم انّا للّه
شاه غازى بىاجازت پدر يك روز ار آرم باستراباد شد و با فردا بحدّ گرگان ، اوّل معتمد خويش پيش كبود جامه فرستاد تا نزديك او باشد و بعد از آن بناگاه بخيمه و سراپردهء خوارزمشاه فروآمد ، خوارزمشاه تكلّف فرمود و فروآورد و شربت آوردند ، گفت البتّه نخورم تا كبود جامه را با من بازنسپارى ، گفت او را كشتم ، گفت موكّل من بر سر اوست ، خوارزمشاه بفرستاد و كبود جامه را بياورد ، شاه غازى او را بر اسبى فرمود نشاندند و گفت تا درون تميشه نبرند از پشت اسب نگيرند و بعد از آن‌كه شربت و نان خورد لشكر شاه مازندران به دو پيوسته بودند برنشست با درون تميشه آمد ، پدر او را ملامت كرد كه مرا خبر نكردى و بىحشمى انبوه بشدى نيك نكردى ، گفت به خاك پاى خداوند كه بدان نيّت رفتم كه تا بخوارزم يكّه سواره بروم و رستم را بازستانم .

بنياد كراهيت تاج الملوك با شاه غازى

برادرش تاج الملوك مردآويج دانست كه بمازندران او را با وجود شاه غازى كارى پيش نرود ، بىاجازت ايشان پيش سلطان سنجر شد و در خدمت او مقامات محمود يافت چنان كه سنجر يك لحظه از او نشگيفت كه مثل او حريف شراب و ميدان در عالم نبود و شرح طبع او در نظم و نثر و بلاغت داده‌ايم « 1 » ، اين دو بيت گفت و پيش برادر فرستاد : رباعيّه
پيوسته برادرم بر آذر خواهد * همواره پدر برون كشور خواهد هنگام صبوح هردو را سر كس زن * جز آن نبود بتا كه داور خواهد
شاه غازى را بدين دو بيت بر او خشم زيادت شد و بيرحمى و بىشفقتى برادرى با او در دل گرفت .
هامش
( 1 ) - قسم اول ص 113 - 14 .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 79 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب