تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 75

مساهمون:

صقسم دوم ٧٥
حقّ خود به دادن ، و من با لشكر براى آن آمدم تا اگر بيرون شرع سخنى گويى و كارى كنى نگذارم ، در اين گفت‌وگو چهار ماه برآمد تا بزرگان و متوسّطان در ميان آمدند و ملك را كه كابين بود قسمت كردند ، با ارتفاعات ده‌هزار دينار برآمد ، اصفهبد گفت ملك را به من بايد فروخت كه من از ملك دست بندارم ، فى الجمله كابين و ملك از سلطان به صد هزار دينار بخريد ، محمود كاشانى بر اين قرار برخاست با خراسان شد ، اصفهبد مال مقرّر كابين و املاك بوكيلان سلطان رسانيد . در آن سال در طبرستان زلزله باديد آمد در نواحى شهرياره كوه زلزلهء عظيم بود ، شهر فريم فروشد ، رستاق كنيم و زارم تمامت آنچه بالاى آسيا او است جمله خراب شد و ديهى بود دوليت نام از جاى برآمد و با آن سوى جوى شد ، خرابى تمام در شهرياره كوه پديد آمد .

فرستادن سلطان عباس را با لشكر بمحاصرهء قلعهء دارا

پس عميد آمل به خدمت سلطان بازنمود كه شهنشاه نماند و قلعهء دارا ببركت شهنشاه و مال فراوان مجموعست و لارجان مرزبان هم با عميد موافقت نمود در اين حال باز نمودن ، سلطان از اين احوال خبر يافت عبّاس را كه والى شهر رى بود مردى بزرگ با لشكر بسيار نامزد كرد و لشكر خوار و سمنان و دنباوند و طرمطاى كه ساوه داشت همراه كرد ، با لشكر رى و قصران و رويان و لارجان و كلار و شلاب ، و لارجان مرزبان بيامد تا بخرّمه دزو پيش از اين نيارست آمد ، چون عبّاس بآمل آمد اصفهبد از سارى با حشم خويش بمامطير شده بود ، پيش عبّاس فرستاد كه چون آمدى ؟ جواب داد كه فرمان آنست كه از جوب « 1 » خراسان و دابويى و تريجه باز سپارى كه ديوانيست و اميدواره كوه و شلاب را تعرّض نرسانى و املاكى كه بآمل دارى و خدمتكارانى كه هستند از تو بازفرمايد گرفت ، اصفهبد گفت چون تو امير و از تو بزرگتر بسيار آمدند ، پيش من ترا اين بشمشير پيش رود تا خود چه ميكنى ، و كسان خويش را فرمود تا هرشب يك محلّهء آمل بسوزند و قتل و دزدى و عيّارى پيش گيرند ، مردم ولايت ستوه شدند و بزينهار پيش عبّاس آمدند او پيش لارجان مرزبان فرستاد كه اين دعوى با سلطان تو كردى يا پيش ما آيد يا مصاف كنى و كار بسپارى ، مرزبان لارجان گفت من جملهء مردم خويش را فرستادم ، من خود
هامش
( 1 ) - كذا در ب ، در الف : خوب .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 75 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب