تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 77

مساهمون:

صقسم دوم ٧٧
بزرگ و معارف و سادات را پيش اصفهبد فرستاد ، گفتند اعتماد براينست كه دعاگويان گويند ، دختر اصفهبد را به جهت شهريار بخواستند ، اصفهبد با چمنو شد تا وعده بگذشت و سهراب بن رستم را كه عمّزاده بود بكوتوال فرستاد با خاصّگان خويش و امير شهريار با قلعه برد ايشان را و او به زير آمد و اصفهبد خواهر خود شرفى نام را به دو داد زنى بود كه عفاف و ظلف و ديانت او در جهان مشهور است و آثار خير او هنوز باقى و وليكان ملك اوست بزر خريده و خلاف از اين هشتاد پاره ديه بود برستاق آمل و چهل پاره بديگر نواحى و املاك حلالى كه بعهد شاه غازى و حسن و اردشير بتصرّف ايشان بود ، و آسيا در شهر آمل هفت پاره و دكّانها و گرمابه‌ها بعهد ما بود و جداگانه عامل و مستوفى و مشرف و شحنه ، و جمله پولها و رباط و سنگ پشتها كه شاه غازى و ديگر ملوك كردند از محصول ملك حلالى اين زن بود ، او را دو دختر بماند از اين شهريار و يك پسر ، اصفهبد علاء الدّوله حسن پسر را بكشت ، و شاه اردشير دختر را يكى باصفهبد ابو جعفر اشرب داد و يكى بپسر پادشاه هزبر الدّين خرشيد گرشاسب نام ، و بعد پدر شاه غازى از او دوستر هيچ خواهر نداشت ، و چون بآمل بود هرروز پيش او آمدى و با او بنشستى و مشورت كردى ، او از شاه غازى مهتر بود بسال و دخمهء او بقرا كلاته هنوز باقيست معروف بخانقاه مادر اصفهبد اسفنديار ، چون قلعهء دارا باصفهبد رسيد بيست و يك سال بود تا او بمازندران پادشاه بود و عمرش از شصت گذشته بود و او نقرس داشت .

لشكر بردن اصفهبد شاه غازى رستم بلارجان بخصومت منوچهر مرزبان

اصفهبد شاه غازى را با منوچهر لارجان مرزبان خصومت افتاد و از آرم لشكر برگرفت به راه انوجدان و انندان تاختن برد و به راه پردامه بلارجان درآمد ، منوچهر خبر بداشت پيشباز آمد تا بزد او را و بشكست هزيمتى سخت و مردم او را بسيارى گردن بزد ، چون بآرم آمد پوشيدهء داشت كه عمّزادهء او بود ، در آن خانه شد ، پوشيده چوبى كه آن را بمازندران و فره « 1 » گويند برگرفت و پيشباز شد و گفت اى بىحميّت از گل وزاگ فروش لارجانيك بگريخته با خانهء من مىآيى ، و چگونه باوندى ؟ اصفهبد گفت حقّ بدست تست و همانجا بازگرديد و بآرم فروناستاد ، بتلار آمد ، جمع لشكر كرد و تاختن
هامش
( 1 ) - كذا در الف در ب : وتره