تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 80

مساهمون:

صقسم دوم ٨٠

پادشاهي نصير الدّوله شاهنشاه غازى رستم بن على بيست و چهار سال بود

چون اصفهبد علاء الدّوله على از خويشتن مأيوس شد او را بخواند و گفت ترا بوصيّت حاجت نمىبينم كه بىوعظ متّعظ و بىوصيّت متيقّظى ، ملك طبرستان از ضدّ و معاند به جهت تو بشمشير مسلّم كردم و همچون خوانى آراسته پيش تو نهاده ، اگر جهاندارى و عمارت گذاشتن غبنى عظيم و حسرتى بزرگ است امّا كسى را كه چون تو خلف باشد ذكر او باقى بود ، فأنّك ماء الورد إن ذهب الورد ، بيت
آن را كه غمگسار تو باشى چه غم خورد * آن را كه جان تويى چه دريغ از عدم خورد
ميدانم كه تو از مردآويج آزردهء و بر او دل خوش نتوانى كرد اگر من وصيّتى كنم فايده ندارد امّا قارن را كه كهتر برادر است به تو ميسپارم ، وديعت منست ، و بو الفضل وزير را تيمار دارد كه او بر من مبارك بود بر تو نيز همان مبارك بود ان شاء اللّه ، و در همان مقام جان بداد به شهر سارى بقصرى كه اصفهبد حسام الدّوله شهريار بن قارن و نجم الدّوله ساخته بودند بدر باغ ، اصفهبد كلاه از سر بينداخت و جامه چاك زد و به خاك فرونشست و بر رسم طبرستان معجر عزا بر سر گرفت و پاى بر زمين نهاده و اويلاه و واحسرتاه ميزد و با فردا او را فرمود گرفت و او در پس تابوت پياده ميرفت تا بموضعى كه اين ساعت گاوپوستى ميگويند و مدرسه و دخمهء ايشانست ، آنجايگاه باغ بود پدر را آنجا به خاك تسليم كرد و هفت روز بر سر پلاس نشسته آنجا مىبود [ چون رسم عزا باتمام رسانيد « 1 » ] هشتم روز بمصالح ملك شروع كرد و هيچ آفريده را بجملهء طبرستان زهره نبود كه سر از چنبر و پاى از دايرهء طاعت او بيرون برد و رعب و هيبت و سياست او چنان در ضماير متمكّن شده بود كه اطراف آرميده و مردم آسوده بودند ، امّا ملوك طوايف از علوّ همت و شهامت و تدبير و كفايت او حساب گرفتند و دانستند كه آنچه با پدر او پيش رفتى با او نرود و خانهء ايشان بازگيرد ، پنهانى بتاج الملوك فرستادند بمرو و خبر وفات پدر معلوم كرده ، و تاج الملوك بسلطان پيغام داد كه من خدمت درگاه تو باميد اين روز
هامش
( 1 ) - قسمت بين دو قلّاب را ب اضافه دارد .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 80 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب