تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 37

مساهمون:

صقسم دوم ٣٧
نبود ، به راه لند « 1 » بيرون شد و با گلپايگان آمد بديه ميرونه‌آباد كه ملك مادر او بود مقام ساخت و نجم الدّوله قارن بسارى آمد .

احوال تحكم نجم الدوله با پدر

نجم الدّوله قارن چون بشنيد كه برادر رفت با پدر تحكّم و تسلّط پيش گرفت و دل‌آزار شد و گمان برد كه برادر را پدر گسيل كرد و پدر را گفت تو اين براى آن كردى تا من هرگز فارغ نباشم ، و هر ناجوانمردى و فعل بدى كه ممكن بود با خدمتكاران پدر ميكردى و گفت كه خطبه و سكّه بنام من بازفرمايد كرد ، پدر تن در اين نداد و در اين تاريخ عمر اصفهبد حسام الدّوله شهريار بهفتاد و پنج رسيده بود و ضعف پيرى برو مستولى شده و هرچه روز برآمد قارن با پدر بيحرمتى زيادت ميكرد و جمله خدمتكاران او با پيش قارن شدند تا بجايى رسيد كه پدر از دست او به ترك پادشاهى گفت و روى بديلمان و بآمل شد ، چون قارن آگاهى يافت انديشه كرد كه جهانيان او را ملامت كنند ، پيش پدر شد بآمل و از اسب فروآمد و زمين را بوسه داد و در پاى پدر افتاد و گريه كرد كه بعد از اين بنده چنان كنم كه خداوند را رضا باشد و با سارى آورد و بدانچه گفته بود به خدمت پدر وفا نكرد تا ديگر باره بهانه كرد كه بهوسم خواهم شد كه آن آبادان كنم و خانگاه سازم و بتوبه بنشينم . بحكايت از پدر خود شنيدم كه چون بآمل رسيد بر در مسجدى كه كودكان را مكتب بود برميگذشت گفت اى كودكان چون بزرگ شويد بگوييد كه شهريار از دست فرزند خويش قارن پادشاهى بگذاشت با ديلمان شد . چون اصفهبد بديلمان شد بزرگان گيل و ديلم پيش او آمدند و گفتند تو خداوند مايى و تقرّبها كردند تا حسام الدّوله هوسم را آبادان كرد و بازار و دكّانها فرمود ساخت و آنجا بنشست و كدخداى شد و جملهء گيل و ديلم بر وى جمع شدند و او بپادشاهى رغبت نكرد و بطاعت و عبادت مشغول بود و بگيلان و ديلمان املاك بسيار خريد ، بعد مدّتى بيمار شد و اصفهبد قارن پشيمان شد پيش بهاء الدّوله استاد عميد پنا خسرو و قاضى آمل و ناصر كبير فرستاد كه پيش‌بين « 2 » شوند و او را تا بآمل بياورند ببهانهء آنكه آب‌وهواى
هامش
( 1 ) - ب : لندر ( 2 ) - كذا در الف ، ساير نسخ : پيش پدر
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 37 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب