تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 34

مساهمون:

صقسم دوم ٣٤
بيرون شد و حسام الدّوله چهارصد گيل داشت همه با اسپر و پرچمهاى سپيد ، بيرون شدند و پيش لشكر سنقر بخارى صف زدند ، بعد از آن فرامرز بن شيرزاد با سواران بيرون شد و اصفهبد شرف الدّين حسام الدّوله با بكجرى « 1 » نام اميرى ساخته بود كه روز مصاف از سنقر بخارى برگردد و به خدمت اصفهبد آيد ، بفرمود تا قجغر نام اميرى از آن اصفهبد با غلامان بمدد اصفهبد نجم الدّوله و فرامرز بن شيرزاد شوند ، چون قجغر باوّل صف شد و با غلامان در جولان آمدند از آن جانب بكجرى با مردان خود حمله به دو آورد ، چون به يكديگر رسيدند در كنار گرفته و روى به خدمت اصفهبد نهادند ، اصفهبد بكجرى را در كنار گرفت و بمواعيد خوب مستظهر گردانيد و در حال با معتمدان خويش بقصر و سراى خويش فرستاد و بفرمود تا فروآورند و مهمان كنند بعد از آن نجم الدّوله قارن صف خويش پيش سنقر بخارى راند و بسيارى از هردو جانب كشته و افگنده آمدند و بدان بانگ و فرياد بآبندان درى « 2 » و كحمور « 3 » و گلنگان « 4 » نشستندى ، جمله از آب برخاستند و آهنگ هوا كردند و بانك و نعرهء ايشان در لشكرگاه سنقر بخارى افتاد ، پنداشتند كه از آن جانب نيز خصم روى بديشان دارد ، لشكر بهزيمت شدند ، اصفهبد نجم الذّوله بدنبال ايشان درايستاده ميشد بعضى را مىكشت و بعضى را ميگرفت و هرچه پياده بودند از حشم و تكاملهء آمل جمله را گرفتند و بسارى پيش اصفهبد شهريار آورده و چندان غنيمت از آن لشكرگاه برداشتند كه اندازه بدهر نبود ، اصفهبد بر لشكر قسمت كرد و گرفتگان را نگذاشت كه كشند همه را آزاد كرد و اهل سارى آمليان را روى سياه كرده به شهر ميگردانيدند و جمله را محمّد و على داغ بر پيشانى نهادند و آزاد كردند ، و اصفهبد مرزبانان و اصحاب اطراف را كه بمدد او آمده بودند همه را تشريف داد و اجازت فرمود كه با مسكن شوند و سنقر بخارى بگرگان شد و از آنجا باصفهان پيش سلطان ، و تقرير كرد كه بتركتاز و حشم ما بدان ولايت هيچ بدست نداريم الّا بلطف و ساختگى ، سلطان ديگر باره رسولان فرستاد و گفت ما سنقر بخارى را نفرموديم كه با تو مصاف دهد ، بدانچه
هامش
( 1 ) - الف : ؟ ؟ ؟ كجرى ، ب : يكجرى : ساير نسخ مطابق متن ( 2 ) - كذا در الف و ب ، ساير نسخ اين كلمه را ندارند و غرض از آن معلوم نشد شايد لغتى باشد در درّاج ( 3 ) - كذا در الف ، در ب . كچمور ، غرض از آن نيز معلوم نشد ( 4 ) - ج اضافه دارد : و طيور هوائى و مرغ آبيان [ كذا ]