و آنچه نبشتى كه در دين هيچ نديدم عظيمتر از كارها از بزرگ داشت و تقرير كار ابدال و شهنشاه رعايت آن فروگذاشت ، بداند كه شهنشاه احكام دين ضايع و مختلّ يافت و بدع و محدّثات با قوّت ، بر خلايق ناظران برگماشت تا چون كسى متوفّى شود و مال بگذارد موبدان را خبر كنند برحسب سنّت و وصيّت آن مال قسمت كنند بر ارباب مواريث و اعقاب ، و هركه مال ندارد غم تجهيز و اعقاب او بخورند الّا آنست كه حكم كرد أبدال ابناء ملوك همه ابناء ملوك باشند و ابدال خداوندان درجات هم ابناء درجات و درين هيچ استنكاف و استبعاد نيست نه در شريعت و نه در رأى .
معنى ابدال بمذهب ايشان آنست كه چون كسى ازيشان را اجل فرا رسيدى و فرزند نبودى اگر زن گذاشتى آن زن را بشوهرى دادندى از خويشان متوفّى كه به دو اوليتر و نزديكتر بودى ، و اگر زن نبودى دختر بودى همچنين ، و اگر اين هيچ دو نبودى از مال متوّفى زن خواستندى و بخويشان اقرب او سپرده ، و هرفرزندى كه در وجود آمدى بدان مرد صاحبتر كه نسبت كردندى و اگر كسى بخلاف اين روا داشتندى بكشتندى ، گفتندى تا آخر روزگار نسل آن مرد ميبايد بماند و در توراة جهودان چنين است كه برادرزن برادر متوفّى را بخواهد و نسل برادر باقى دارد و نصارى تحريم اين ميكنند .
ديگر آنچه ياد كردى كه شهنشاه آتشها از آتشكدهها برگرفت و بكشت و نيست كرد و چنين دليرى هرگز در دين كسى نكرد ، بداند كه اين حال بدين صعبى نيست ، ترا بخلاف راستى معلوم است ، چنانست كه بعد از دارا ملوك طوايف هريك براى خويش آتشگاه ساخته ، و آن همه بدعت بود كه بىفرمان شاهان قديم نهادند ، شهنشاه باطل گردانيد و نانها « 1 » باز گرفت و با مواضع اوّل نقل فرمود .
بعد ازين نمودى كه بر درگاه شهنشاه پيلان بپاى كردند ، و گاوان و دراز گوش و درخت بفرمود زدن ، اين جمله كه نبشتى بفرمان دين كرد تا هركه جادويى كند و راه زند و در دين تأويلهاى نامشروع نهد مكافات يابد ، چون هرچه بمواسا و نرمى و مسامحه تعلّق داشت راه پيدا كرده بود و نمود « 2 » دانست صعب را جز رياضتهاى صعب زامن « 3 » نكند
هامش
( 1 ) - كذا در الف و ب ، ساير نسخ اين جمله را ندارند ، شايد : تابها
( 2 ) - كذا در الف و ب ( ؟ ) ، ساير نسخ اين قسمت را ندارند
( 3 ) - كذا در الف ، ب : من ، ظاهرا ، رام