تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 18

مساهمون:

صقسم دوم ١٨
كرد ، هرچند بزرگان و امرا و اركان دولت صلاح نديدند و منع مينمودند چون غايت و نهايت دولت خاندان محمودى بود نصيحت مفيد نشد و عزيمت درست كرده بنزد با كاليجار رسولان فرستاد و رخصت طلبيد ، امير با كاليجار فرستاد كه پادشاه بخانهء خود مىآيد بنده‌ام و ميان حكم و فرمان را بسته امّا چون سلطان تحكّمات بىوجه كرد با كاليجار فرستاد كه اگر پادشاه را اجابت بندگان بايستى نه اين شيوه حكم فرمودى بنده با قلعهء چند كه از پدران ميراث دارد قناعت نمود ولايت و رعيّت از آن پادشاه است و با قلعه رفت و شهرهاى طبرستان بگذاشت ، به غير آن بيرسميها كه كرد مالى زياده هم حاصل نشد و چون هوا گرم شد بضرورت بازگشت و بگرگان رفت ، در آن روز كه بگرگان فروآمد خبر رسيد كه تركمانان سلجوقى با دو هزار مرد بمرو رسيدند و پسران سلجوق يغمر « 1 » و بوقا « 2 » [ كذا ] بديشان پيوستند و اوّل خروج سلجوقيان بود و استيصال آل محمود تا حينيكه جغرى بيك داود بخوارزم رفت و ملك خوارزم مسلّم كرد و از آنجا بطبرستان آمد و از آنجا برى رفت و آل وشمگير را طراوتى نماند و اكثر ولايت كه بهامون بود امراى آل سلجوق بدست آوردند و ايشان بقلاع و كوهستانات التجا نمودند در سنهء احدى و اربعين و اربعمايه با كاليجار بدار البقا پيوست .

كيكاوس بن اسكندر

چون با كاليجار وفات يافت كيكاوس بن اسكندر بن قابوس كه واضع كتاب قابوس نامه است در كوهستانات حاكم و والى بود ، اصفهبد رستم شهريار در عهد او بود در سنهء اثنى و ستّين و اربعمايه [ كذا ] فرمان حقّ يافت و پسر او گيلانشاه بولايت او بنشست امّا اندك مواضعى بتصرّف ايشان مانده بود كه امراى سلجوقى بازستانده بودند و بعد از آنكه سلطان طغرل از راه گرگان بطبرستان آمد و مال و خراج بستاند بهر ناحيت عليحده وكيل و نايب بنشاند و از طبرستان برى رفت و منتصر را خلع كرد [ كذا ] و خلافت بالقائم بامر اللّه رسانيد [ كذا ] و او را سلطان لقب كردند ، درين قربت گيلانشاه درگذشت و انوشيروان بن منوچهر بن قابوس بنشست و در اين عهد طغرل درگذشت بتاريخ احدى و اربعمايه [ كذا ] و الب ارسلان غازى بر تخت پادشاهى متمكّن شد و لشكر بتركستان برد و ملوك ترك و افراسيابى او را منقاد گشتند .
هامش
( 1 ) - ظاهرا : يبغو ( 2 ) - ظاهرا : توقاق
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 18 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب