تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 16

مساهمون:

صقسم دوم ١٦
كه كشنده را بكشند و سزاى بدكردار چون زه گريبان پيرامن وى درآيد و جانى اگرچه زمانى مهلت يابد و مدّتى مهمل ماند عاقبت در دام بلا و حبالهء عنا افتد ، لاجرم سلطان او را بند برنهاد و بامير منوچهر فرستاد .

ذكر دارا بن شمس المعالى

دارا بعد از آنكه از جانب ابو على در جانب ملك رضىّ گرديد ملازم خدمت و مساهم نعمت او بود تا شمس المعالى با سر مملكت خويش آمد و او به خدمت پدر از خدمت اجانب مستغنى شد و پيش پدر به نظر اشفاق و اشبال و قضيّت پدر پسرى ملحوظ و محظوظ بود تا او را بطبرستان فرستاد و آنجايگاه بر جملهء طاعت و رعايت مصلحت و قيام بجواب منازعان مملكت پدر مدّتى مقيم بود ، پس بسبب تهمتى كه به دو حوالت افتاد او را بخواند و باستراباد به خدمت پدر رسيد و براءت ساحت خويش روشن كرد و پدر بقبول معاذير و اكرام مقدم او استبشار نمود و بعد از چند روز او را پيش خويش خواند و دارا انديشناك شد و برنشست كه به خدمت پدر رود در راه پشيمان گشت و عنان بگردانيد و در مستتر آجام طبرستان روى بخراسان نهاد و تا شمس المعالى از حال او آگاه شد و بر پى او سواران روان كرد او مسافتى گذشته بود و چون بسر حدّ خراسان رسيد از عواصف بأس و قواصف غيظ پدر ايمن شد و به حضرت سلطان پيوست و در خدمت او مكان معمور و محلّ مرموق يافت و بانواع تمويل و تخويل و اكرام و تبجيل مشرّف گشت و از غرور جوانى و خفّت وقار در مجالس سلطان قربت و رتبت خويش باطل كرد و از عارضهء اعراض مستوحش شد و از تغيّر رأى سلطان مستشعر گشت و در ستر خوافى شب راه هرب پيش گرفت و سلطان اشخاص را در طلب او اشخاص فرمود و در گرد موكب و نرسيدند و در ولايت غرش پيش شاه شار شد و بوسيلت مودّتى قديم كه ميان ايشان قائم بود بجانب او التجا ساخت و سلطان مثال فرستاد و او را بازخواست و در استدعا و استرجاع او ابواب وعيد و تهديد تقديم فرمود و شاه شار از سر اضطرار و خوف امير دارا را پيش سلطان فرستاد و چند مدّت در حبس و شدّت روزگار گذاشت و يك نوبت بطريقى نامعقول از بند عقال بيرون افتاد و امّا حامى ايّام رنج و بقاى روزگار غصّه دامن او بگرفت تا اعوان سلطان او را بدست آوردند و بمزيد تكليف و تعنيف و تقييد
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 16 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب