تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 7

مساهمون:

صقسم دوم ٧
بملاطفت عذر آوردند و مال عظيم بابو القسم سيمجور و ارسلان بالو دادند و از آنجا بازگردانيدند ، پسران قابوس از ايشان جدا شدند و منتصر باز از آنجا بنيشابور شد تا . لشكر سلطان ديگرباره در رسيد ، باز منتصر روى بگرگان نهاد ، چون قابوس نوبت اوّل نيك و بد ايشان دانسته بود كه ازيشان كارى برنمىآيد آزرده شد و دو هزار مرد پيش فرستاد تا ايشان را از ناحيت ولايت گرگان براندند و قابوس درين وقت بساط عدل و انصاف بگسترد و متمكّن بنشست چون دانست كه كار آل سامان روزبروز در نقصان است و از هرگوشه وهنى و از هرطرف ثلمهء حادث مىشود توقّع از ايّام ايشان داشتن بطمع سراب مغرور شدن است و نقش بر صفحهء آب نگاشتن ، بتدبير كار خويش مشغول شد و اصفهبد شهريار بن شروين را بناحيت كوه شهريار فرستاد باستخلاص آن ولايت ، و رستم بن المرزبان خال مجد الدّوله ابو طالب رستم بن فخر الدّوله آنجا بود ، اصفهبد با او مصاف داد و بشكست و غنيمت حاصل كرد و در آن نواحى خطبه بنام شمس المعالى كرد و بايى بن سعيد در ميان جمعى از جيل استندارى مقيم بود ، با ايشان به ظاهر تودّد مينمود امّا باطنش مشحون بهواى شمس المعالى بود و نصر بن حسن فيروزان بسبب قحطى كه در ولايت ديلم حادث شده بود بولايت ايشان افتاد و در ولايت طامع شد ، لشكرى بسر ايشان فرستاد و همه را آواره كرد و اصفهبد ابو الفضل را بگرفت و محبوس كرد تا در حبس وفات يافت و بايى با نصر دوست شد و هردو دل باستخلاص آمل نهادند و ابو العبّاس حاجب بآمل بود با دو هزار مرد لشكرى روى بديشان نهاد ، چون ايشان بآمل رسيدند ابو العبّاس از مقاومت ايشان عاجز آمد و هزيمت شد و ايشان آمل را بتصرّف گرفتند و بايى بامير قابوس نامه نوشت و از حال آن فتح خبر داد و بطاعت او تظاهر نمود و بعد از اعلام حال از نصر جدا شد و باستراباد رفت و دعوت قابوس اظهار كرد ، از لشكر جيل هركس بر هواى قابوس بودند پيش او رفتند و شمس المعالى پيش اصفهبد شهريار نبشت كه پيش بايى رود و در سلك ولاء او منتظم باشد ، اصفهبد ببايى پيوست ، چون فيروزان بن الحسن خبر اجتماع و اتّفاق ايشان شنيد از جرجان روى بمحاربت ايشان نهاد و در ظاهر استراباد جنگى سخت كردند ، نزديك بود كه بايى شكسته شود تا جمعى از كرد و عرب از لشكر فيروزان بشعار شمس المعالى ندا كردند و با جانب بايى گرويدند و لشكر بايى در پى او برفتند و او را با بيست كس « 1 » از
هامش
( 1 ) - در ترجمهء فارسى يمينى نيز همچنين است ليكن در اصل عربى آن : « هزار و بيست » آمده .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 7 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب