تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 8

مساهمون:

صقسم دوم ٨
وجوه قوّاد او بگرفتند و باقى لشكر او روى بجرجان نهادند و چون آنجايگاه رسيدند سالار خركاش كه خويش قابوس بود آنجايگاه رسيده بود ، بمقاومت ايشان بايستاد ، از پيش او بهزيمت شدند و اين بشارت بقابوس رسيد ، خوشدل شد و بدلى فارغ و صدرى منشرح روى بجرجان نهاد و در شعبان سنهء ثمان و ثمانين و ثلثمايه در مسند ملك و مستقرّ خويش ممكّن بنشست .

احوال قابوس با مجد الدوله و نصر فيروزان

چون اين لشكر بهزيمت بارى شد و ملامت يافتند ابو على حمويه وزير بود ده هزار مرد از ترك و عرب و ديلم فراهم كرد و منوچهر بن قابوس و اسفار بن كردويه و ابو العبّاس بن جايى و عبد الملك ماكان و موسى حاجب و بيستون بن تيجاسف و كنار بن فيروزان ورشاموج در موافقت او روى بجرجان نهادند و اين جماعت اركان حضرت و انياب دولت ديلم بودند چون بولايت شهريار كوه رسيدند شمس المعالى دل بر مقاومت ايشان نهاد و اميد بعون بارى تعالى بست و ابو على حمويه از جانب نصر بن الحسن فيروزان ناايمن بود ، باستمالت او كس فرستاد و سحر و تمويه به كار آورد و گفت اسباب قرابت كه ميان تو و مجد الدّوله مستحكم است اقتضا كند كه بموالات او و مصالح ملك او قيام نمايى و مدد . و معاونت دريغ ندارى و اگر اين عزيمت بامضا رسانى و در سلك موالات او انخراط نمايى حالى ولايت قومش در اعتداد تو آورده شود تا نصر بدين لمعهء برق منخدع گشت و كوچ كرد و چون بساريه رسيد راه جرجان بجانب چپ بگذاشت و از جانب راست برفت و چون بنزديك قومس رسيد سرّ ضمير خويش باظهار آورد و انديشهء كه در باب مطاوعت مجد الدّوله در اندرون داشت با اتباع خويش در ميان نهاد و كلمهء ايشان مختلف شد جمعى با ولايت استنداريّه شدند و بعضى ميل جرجان كردند و نصر با بقاياى لشكر ميل قومش كرد و بابو على حمويه كس فرستاد و ازو قلعهء خواست كه بدان مستظهر شود و رحل و ثقل و اموال خويش بدانجايگاه برد ، قلعهء جمند « 1 » به دو داد و او رخت و بنهء و عيال خويش بدان جايگاه فرستاد ، و چون ابو على آن رخنه برگرفت و از عوادى شرّ و غوايل ضرّ نصر فارغ شد روى بساريه نهاد بر عزم جرجان و چون آنجايگاه رسيد منوچهر در سرّ كس به پدر فرستاد و از معرض عقوق و اهمال حقوق تفادى نمود و ابو على از بيستون
هامش
( 1 ) - ساير نسخ و يمينى : جومند .