تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
و مال معاملان را حوالت به دو بود رشوتها گرفتى و خيانتها روا داشتى ، روزى او را بخواند و گفت رشوت ستدن به ترك گويد و دست از خيانت بازدارد و او عهد كرد كه بعد از اين چنين كنم ، احمد بن اسمعيل گفت اگر وفا در دل دارى دست بر سر من نه سوگند بخور ، وزير دست بر سر او نهاد و سوگند بخورد ، تا پادشاه را معلوم شد كه آن عهد را وفا نكرد و رشوت بستد ، او را بخواند و گفت روا چگونه شايد داشت كه چنان سوگندى بشكنى و مروّت باطل گردانى ، هيچ جواب نداد و با خجالت و ملامت بيرون آمد و انديشيد كه او هرآينه او را هلاك خواهد كرد تدبير حيلت بايد ساخت و اگر تغافل كنم نيست شوم ، چهار نفر غلام را بدست آورد و هشت هزار دينار زر بديشان داد هريك را دو هزار و فرمود كه پادشاه را بفتك بكشند ، قضا را آن شب فرصت يافتند خادمى خصى و غلامى ترك با پادشاه خفته بودند هرسه را بكشتند و بيرون آمده بر اسبان نشسته بگريختند ، بامداد چون پادشاه را كشته يافتند در اين تفحّص افتادند معلوم ايشان شد كه چهار نفر غلام بگريختند ، از جوانب بطلب فرستادند به چهار فرسنگى بيافتند و گرفته آورده محمّد بن عبد اللّه با ممر [ كذا ] و حمويّه و ديگر اكابر از غلامان پرسيدند كه شما را بدين دليرى كدام كس داشت ، گفتند ما را دهقان وزير فرمود آن چهار نفر غلام را بشيران انداختند تا بخوردند و وزير دهقان را هرروز صد درم سنگ گوشت از اندام او ميبريدند و به دو ميدادند تا خورد چندانكه در اين عقوبت جانش برآمد ، و اين خبر پيش المقتدر باللّه خليفه نبشتند ولايت با پسر او نصر بن احمد بن اسمعيل فرمود داد ، هرمزد كامه و شروين بن رستم كسان خويش ببخارا فرستادند و نصر بن احمد الياس بن اليسع السّغدى « 1 » را با ده‌هزار مرد بطبرستان فرستاد بتميشه آمدند و ابو القاسم جعفر بن الحسن بن على النّاصر بسارى بود و هزار مرد داشت ، عمارت خندق سارى بفرمود و پيش پدر حال لشكر سامانى نبشت ، ابو الحسين احمد بن النّاصر بگيلان و ديلمان رفت با مالهاى بسيار و حشم را زر و نفقات ميداد و گسيل ميكرد و اصفهبد ابو عبد اللّه شهريار بالاى سارى ببونياباد « 2 » بود لشكرگاه كرد ، هنوز علم و نشان سياه داشت امّا مردم خويش را
هامش
( 1 ) - كذا در ب ، الف : السغدرى ( 2 ) - ب : بنونياباد .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 271 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب