تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
نيشابور رفت ، مردم گرگان در عقيقى آويختند ، از ظلمهاى خجستانى اهل گرگان را تيمار داشت و خراج برداشت ، جمله برو بيعت كردند تا حسن زيد حشم طبرستان جمع كرد ، سه اسبه چهار اسبه چون بديه نامنهء پنجاه هزار رسيد پانصد سوار اختيار كرد و بشب تاختن باستراباد آورد وقت صبح اصفهبد رستم را فرو گرفت ، جز آن نتوانست كرد كه پياده خويشتن را با كوهستان افگند ، حسن زيد هيچ توقّف نفرمود ، روى بگرگان نهاد و عقيقى غافل بود از آنكه اصفهبد باستراباد پيش او بود ، ناگاه حسن زيد بدر سراى او رسيد سه اسب را او با دو ديگر برنشستند و روى ببيابان نهاده ، محمّد بن زيد بدنبال او ميشد تا دريافت و بگرفت پيش برادر آورد چون چشمش بر حسن زيد افتاد امان طلبيد روى ازو بگردانيد و تركى رومى را بفرمود تا گردن او بزند و او را در چادرى پيختند و بگورستان گبرگان دفن فرمود ، و محمّد بن زيد را با حشم بكهستان اصفهبد فرستاد و او را آواره كردند و بيچاره شد هرروز براى امان قاصد مىفرستاد تا ببرادر مثال نبشت كه او را امان دهد و هرچه ملك اوست بخراج برو نويسد و ما بقى بتصرّف گيرد و حجّت كند ، بعد ازين اسفاهى ندارد ، محمّد زيد بفرمان برادر اين جمله بجاى آورد و با پيش او آمد ، برادر او را طبل و علم داد و با گرگان فرستاد .

وفات حسن زيد

درين سال حسن زيد را علّتى پديد آمد كه بر اسب نتوانست نشست و مدّت يكسال در اين علّت بماند ، روز دوشنبه سيّوم رجب سنهء سبعين و مأتين هجريّه فرمان يافت و از اوّل خروج تا وفات بيست سال بود و درين يكسال كه رنجور بود بو الحسين احمد بن محمّد بن ابراهيم المعروف بقائم را كه داماد حسن زيد بود بدخترش ام الحسن « 1 » نام پديد آورد تا براى ابو عبد اللّه محمد بن زيد كه برادرش بود بيعت ستاند از اهل طبرستان او را پسران بودند .

پادشاهى محمد زيد در طبرستان و خروج سيد ابو الحسين

[ بعد از حسن زيد مردم طبرستان برو بيعت نمودند « 2 » ] و داعى كبير اوست
هامش
( 1 ) - ب : ام الحسين ، ساير نسخ ندارند ( 2 ) - قسمتهاى بين دو قلاب با عنوان اين قسمت در الف نيست .