تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
و تا بحدّ نيشابور مردم ولايت از ايشان ستوه شده بودند ، اند هزار شخص را بگرگان ازين قوم دست و پاى فرمود بريد تا هزار مرد از بيم او را باز گذاشتند پيش اصفهبد رستم بن قارن بن شهريار شده و اگرچه ميگفت به ظاهر مطيع سيّدم امّا در باطن خلاف داشت و رستم بن قارن را چون ديالم در پيوستند روزى ايشان بايست نداشت ، به اطراف ولايت راه ميفرمود زد و غارت ميكردند و بقومش قاسم بن على نشسته بود پيش او نبشت كه محمّد بن مهدى بن نيرك بمحاربهء تو مىآيد از نيشابور ، قاسم نزديك حسن زيد فرستاد تا به جهت او مدد بفرستد و از اصفهبد رستم ايمن بود و حسابى نگرفت تا ناگاه اصفهبد بغدر بسر او دوانيد و او را بگرفت مغافصه با قلعهء شاه دز فرستاد بهزاره‌گرى ، و قومش با تصرّف خويش گرفت و سيّد قاسم را در آن قلعه وفات رسيد و چون قومش بدست گرفت پيش والى نيشابور احمد بن عبد اللّه خجستانى رسول فرستاد كه كار حسن زيد خلل دارد و موافقت او طلبيد تا سيّد حسن زيد عزيمت قومش و مالش اصفهبد رستم كرد ، سيّد محمّد بن ابراهيم بن علىّ بن عبد الرّحمن كه زن برادر « 1 » او بود فرمان حقّ يافت و سيّد را بمصيبت او پشت بشكست كه مشفق و پسنديدهء خويش « 2 » بود ، لشكر سيّد محمّد جملگى با پيش ابو عبد اللّه محمّد بن زيد برادر سيّد شدند ، فرمان داد تا بمحاربهء اصفهبد رستم شود چون يك منزل كوچ كرده بود لشكر نيشابور با خجستانى بگرگان رسيدند ، بفرستاد و برادر را باز خواند و گرگان باز گذاشت درون تميشه آمد و خجستانى تا برباط حفص دمادم او برسيد و خزاين و بنه را دريافت و بسيار مردم اسير او شدند امّا هيچ را نكشت و محمّد زيد را بجوهينه معلوم شد كه برادر درون رفت و بسارى خبر افتاد كه حسن زيد را بگرفتند در مصاف ، حسن بن محمّد عقيقى مردم را جمع كرد و به جهت خويش بيعت ستد و هركه ابا كرد گردن بفرمود زد تا طاهر بن ابراهيم خليل از پيش حسن زيد بسارى رسيد ، عقيقى را ديد ، معلوم شد كه حسن زيد مىآيد ، از سارى بگريخت برستم بن قارن پيوست ، حسن زيد باستمالت نبشته‌ها فرستاد كه آنچه كردى بىحساب نبود و معذورى ، عقيقى از خجالت و بيم اجابت نكرد و با اصفهبد مىبود تا خجستانى مدّتى بر كردآباد « 3 » گرگان بنشست و مال جمع كرد ، اصفهبد باستراباد بنشست و خجستانى با
هامش
( 1 ) - يعنى برادرزن ( 2 ) - ب : پسنديده و خويش او ( 3 ) - ساير نسخ : بكرآباد