تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بحول اللّه الّذى هداه و امدّه « 1 » و امير المؤمنين و كلّ لمحاربة العدوّ الّذى بازائكم و بين ظهرانيّكم عبد اللّه بن طاهر مولى امير المؤمنين فعقد له لواءه الأحمر و قلّده سيفه الأزهر و جعل له طرفه الأشقر فقدم خراسان فى جيش لهام و طبول و أعلام فان احتاج الى مدد من عند امير المؤمنين امدّه و ان احتاج الى مال ارفده و اللّه المؤيّد بنصره و امكنه اللّه من الّذين عصوا ربّ العالمين و اللّه ناصر امير المؤمنين و عليه فليتوكّل المتوكّلون فان كان فيما اجابكم امير المؤمنين بغى او كبر اوتيه او فخر فليستغفر اللّه امير المؤمنين من ذلك انّه غافر الذّنب و قابل التّوب شديد العقاب ذو الطّول لا إله الّا هو اليه المصير ليس كمثله شئ و هو السّميع البصير ، و كتبه محمّد بن عبد الملك « 2 » . چون معتصم از حال مازيار واقف گشت جواب فرمود نبشتهء عبد اللّه را كه بطبرستان شود و او را با دست آورد ، عبد اللّه طاهر عمّ خويش الحسن بن الحسين را پيش خليفه فرستاد و درخواست كرد تا از جانب عراق او را مدد دهد ، محمّد بن ابراهيم را با عمّ عبد اللّه گسيل كردند ، چون لشكر خراسان بتميشه رسيدند جمله كهستانها را لشكر گرفته بودند و اهل ولايت مازيار را باز گذاشتند و بعبد اللّه طاهر و عمّ او پيوسته تا بهر موضع كه مازيار فرود آمدى ناگاه بسر او مىبردند ، عاقبة الأمر گرفتار آمد و عبد اللّه او را در صندوق بست كه بجز موضع چشم هيچ گشاده نبود و بر استرى نهاده روى بعراق آورد . روزى در راه عراق مكارى استر را مازيار گفت مرا خربوزه آرزو مىكند هيچ توانى به جهت من خربزه آورى ، موكّلان او پيش عبد اللّه طاهر شدند و اين سخن گفته ، برو بخشايش آورد و گفت شاه و شاهزاده است ، بفرمود تا صندوق بگشادند و او را با بند بمجلس او آورده و بخروارها خربزه پيش او نهاد و مىبريد و بدست خويش به دو مىداد و گفت هيچ غم نخورد كه امير المؤمنين سلطانى رحيم است و من شفيع تو شوم تا جريمهء تو درگذراند و با ولايت فرستد ، به زبان او بيامد كه انشاء اللّه عذر تو خواسته شود . عبد اللّه طاهر را اين سخن او عجب آمد و گفت هرگز خليفه جز كشتن او نخواهد ، او بكدام وسيلت عذر من تواند خواست ، اشارت داد تا خوان نهادند ، او را نان داد و شراب فرمود آورد و مغنّيان ظريف آورد و نشاند و مجلسى آراسته بانواع
هامش
( 1 ) - در اصل : ايده ( 2 ) - اين نامه چنان كه يادآور شديم به غير از قطعه شعر اخير فقط در الف هست .