تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
فرمود زد ، غلامان ريش افشين از دست خليفه باز گرفتند و او را بسلاسل و اغلال بسته با دار الخلافه آوردند و ميداشتند تا مازيار برسيد ، ازو پرسيدند كه خلع طاعت چرا روا داشتى ، گفت شما مرا ولايت طبرستان داديد مردم عصيان كردند ، به حضرت باز نمودم جواب آمد كه با ايشان حرب كنيد ، خليفه فرستاد كه آن جواب كدام كس نبشت ، مازيار گفت افشين ، فرمود تا فقهاى بغداد را بياوردند و بفتوى ايشان اوّل حدّ فرمود زد چندانكه جانش برآمد و بعد از آن جثّهء او را بحظيرهء بابل بردار كردند و در مقابل او ناطس رومى صاحب عمّوريه را و افشين را به آتش بسوزانيد . و پادشاهى مازيار بدشت و كوه طبرستان هفت سال بود و بعد ازو كهستان با بند اربن موزه « 1 » افتاد و الحسن بن الحسين بن مصعب عمّ عبد اللّه طاهر را بپادشاهى طبرستان پديد آوردند ، بسيرت پسنديده و خصال نيكو و عدل شامل و انصاف كامل اطراف ولايت مضبوط گردانيد سه سال و چهار ماه و ده روز حكم ايالت او نافذ بود و محمّد بن ابراهيم را مسبّب و مستخرج اموال مازيار گردانيده بود و بسيار كس را بدان حوالت هلاك كرده بودند ، در ذى الحجه سنهء ستّ و عشرين و مأتين الحسن بن الحسين فرمان يافت و بعوض او طاهر بن عبد الله بن طاهر بطبرستان آمد ، يك سال و سه ماه پادشاهى او را بود تا از خراسان خبر وفات پدر او عبد اللّه رسيد برادر خويش محمّد بن عبد اللّه را بنشاند و او بخراسان شد هفت سال پادشاهى كرد ، و عتّاب بن الورقاء الشّيبانى با طاهر بن عبد اللّه بطبرستان مىبود ، « 2 » اين قصيده گفت ، شعر :
اذا ما الجبال أتت بالنّبات * و انوارها الحسنات العجب أتت طبرستان من بينهنّ * بما ليس فيهنّ او يجتلب تورّدها طاهر بالجنو * د « 3 » فى جحفل ذى عديد لجب « 4 » فأخمد نيران كفّارها * و ذلّل من امرهم ما صعب و دار بهم فى الجبال الوعور * و فى بلد ذى صبيب هدب
هامش
( 1 ) - ب : مونى ( 2 ) - از اينجا تا آخر قصيده فقط در الف هست . ( 3 ) - تصحيح قياسى و در اصل : ظاهر بالجنوب ( 4 ) - تصحيح قياسى ، در اصل ، لحب ، جيش لحب اى ذو جلبة و كثرة .