تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
پيش خليفه فتح نامه فرستاد ، مأمون محمّد بن سعيد را فرمود كه بطبرستان شود و حال خروج و خلع طاعت بداند و معلوم كند كه اين علوى كيست و چون بطبرستان آمده ، واقف گشت ، باز نمود كه مازيار آنچه باحوال علوى نبشت دروغ بود ، جز آن نيست كه ميان او و محمّد بن موسى خلافى ظاهر شده و فتنهء انگيخته بود « 1 » و محمّد بن موسى نيز خدمتى نبشت كه اهل ولايت با مازيار حرب باجازت من كردند و قاضى آمل مرا چنان گفته بود ، خليفه چون نبشته‌ها بخواند بر محمّد بن موسى خشم گرفت و مثال داد كه دشت و كوه طبرستان بمازيار سپارند ، و ولايت محمّد بن موسى بعد پدرش شش سال بود . چون مثال بمازيار آوردند به شهر آمل منادى فرمود تا جملهء معارف و اعيان و منظوران و مشهوران ولايت آمل بمقصوره جمع شوند ، و محمّد بن موسى را نيز حاضر كرد و همه را از آن موضع در پيش افگند و او بدنبال ايستاده ، ميبرد تا برودبست و هريك را جداگانه بخانهء موقوف فرمود و بر يكان‌يكان موكّلان گماشت از ذمّيان و روز بروز ما يحتاج قوت ميرسانيدند تا هم درين سال خبر وفات مأمون بنواحى روم به زمين قيدم « 2 » بطبرستان رسيد ، مازيار در حال و ساعت مجوس را كه اتباع او بودند بفرستاد و آن جماعت را از رودبست با هرمزدآباد فرمود برد و هر يك را دو پاره بند بر نهاد هربندى سه حلقه ، و قوت بر ايشان تنگ گردانيد و نگذاشت كه نمك دهند و بگرمابه برند تا چنان شدند كه محمّد بن موسى و برادر او را خلاف حصير پاره و خشتى كه زير سر گرفتى « 3 » نماند ، بيشتر عزيزان هلاك شدند و آنچه مانده برين نسق بود ، و حصارهاى آمل و سارى پست فرمود و بكهستانها قلعه‌ها ساخت و در همهء ممالك كسى را نگذاشت كه بمعيشت و عمارت ضياع خود مشغول شوند الّا همه براى او بقلعه‌ها و قصرها و خندقها زدن و كار گل كردن گرفتار بودند و بجملهء طبرستان هر جاى كه گذر راهى نمودند امّا صورت بستند كه شايد بود دربندى ساخت و مردم نشاند براى محافظت تا كسى خبر ظلم و ناجوانمردى او بيرون نتواند برد و بهر دربند كه بىفرمان و جواز او شخصى يافتندى بفرمودى آويخت تا تعدّى او بنهايتى رسيد كه پيش او و بعد او تا امروز نشان ندادند .
هامش
( 1 ) - الف : و قاضى خلافى انگيخته بود [ كذا ] ( 2 ) - ساير نسخ : قيدوم ، باجماع مورّخين وفات مأمون در كنار نهر بمدندون از نواحى طرسوس در ساحل بحر الرّوم اتّفاق افتاده ، چنين محلّى كه در تاريخ طبرستان آمده در جائى به نظر نرسيد . ( 3 ) - كذا در تمام نسخ ، ظاهرا : گرفتندى