تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
برهم زده و نكايتى نموده كه بحكايت باز ميگفتند و مأمون در قلب لشكر خويش چشم بريشان گماشته و در هرلحظه سؤال ميكرد كه آن قوم از كدام خيل‌اند و آن سوار زرّين سپر در ميان نبود از كجا آمد ، نزديكان او همه گفتند ما را نيز معلوم نيست و درين انديشه مانديم تا پياپى سواران بمدد ميفرستاد و چون انبوه قارن با كثرت و شوكت شد عنان مركب را تيز كرد و اشارت فرمود كه در پس من يك مشت بتازيد ، و خويشتن را بر قلب ملك الرّوم زد و علم از جاى برداشت و بزوبين علم بدريد ، مأمون از قلب خويش به دو پيوست ، سپاه روم بهزيمت شدند و خليفه فرمود تا سوار زرّين سپر را پيش او آوردند ، همچنان با قزآگند و خود پوشيده پياده به خدمت مأمون رسيد و ركاب ببوسيد و خود از سر افگند و معلوم خليفه گردانيد كه قارن بن ونداد هرمزد است ، خليفهء جنيبهء داد و بر فرمود نشاند و بسيارى بستود و چون فروآمدند تشريف فرستاد ، مدّتى در خدمت خويش داشت و بنوبتها بتعريض و تصريح تمنّى كردند كه مسلمان شود تا مولى امير المؤمنين بنويسيم و طبرستان به تو سپاريم ، قبول نكرد ، عاقبت بعهد و استظهار بولايت فرستادند و اصفهبد شهريار بن شروين برو متغيّر شد و از مواضع او بسيار با ديوان خويش گرفت ، و به حكم آنكه اصفهبد را قوّت و قدرت ازو زيادت بود جز انقياد چاره نديد ، شبى بخواب او را نمودند كه بر سر كوهى بلند شد و بول كرد ، از آن بول او آتش پديد آمد و پراگنده گشت ، جمله كهستان بسوخت و از كوه بدشت رسيد و بهر درخت و صحرا كه فتادى مىسوختى ، معبّران را بخواند و تعبير طلبيد ، گفتند از صلب تو فرزندى پديد آيد كه كوه و صحراى طبرستان را پادشاه شود امّا ظالم و ناپاك و قتّال و فتّاك باشد و اين خواب بجملهء طبرستان منتشر گردانيدند ، هم در آن سال پسرى آمد مازيار نام نهادند ، چون سالها برو گذشت بالغ شد ، از جمله فرزندان قارن او بزرگ منش و دلير و اهل‌تر بود ، چون قارن هلاك گشت و مازيار بمقام پدر بنشست اصفهبد شهريار بن شروين طمع در ولايت ايشان كرد و او را ميرنجانيد تا بدان انجاميد كه با يكديگر مصاف دادند ، شهريار او را بشكست و ولايت بتصرّف خويش گرفت ، او بزينهار و امان پيش ونداميد بن ونداسفان شد ، شهريار نامه فرستاد كه مازيار را بگيرد و بند بر نهد ، نزديك من فرستد ، ونداميد از حكم شهريار نتوانست گذشت ، مازيار را بگرفت و بندهاى محكم
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 206 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب