تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
جعفر گفت يا ابن عمّ : يشكر اللّه هذه النّيّة الجميلة و الرّحم الماسّة و ما أبعدك أن تفعل تلك و قد بسط يدك و اكرم عنصرك و اعلى محتدك ، پدر من گفت : افعل ذلك يا ابا الحسن و كرامة ثمّ قال موسى بن جعفر يا امير المؤمنين انّ اللّه عزّ و جلّ قد فرض على ولاة عهده أن ينعشوا فقراء الامّة و يقضوا عن الغارمين و يؤدّوا عن المثقل و يكسوا العارى و يحسنوا الى العانى و أنت أولى من يفعل ذلك ، پدر من گفت چنين كنم ، پس موسى عليه السّلام برخاست و پدر نيز براى او برخاست و هردو چشم او ببوسيد و روى بما كرد و گفت يا عبد اللّه و يا محمّد و يا ابراهيم با عمّ خويش برويد و ركاب او بگيريد و او را برنشانيد ، موسى عليه السّلام چنان كه برادران ندانستند مرا بشارت داد بخلافت و گفت : اذا ملكت هذا الأمر فأحسن الى ولدى ، چون او برفت ما پيش پدر رفتيم و من از همهء برادران دليرتر بودم ، به دو گفتم يا امير المؤمنين اين مرد كه او را چندين اكرام و اعظام روا داشتى كيست ، جواب داد كه هذا امام النّاس ، من گفتم ، أو لست امام النّاس ، مرا گفت : أنا امام الجماعة بالقهر و الغلبة ، و چون خواست از مدينه برود فرمود تا دويست دينار زر در صرّهء سياه كنند و فضل را گفت پيش موسى بن جعفر برد و بگويد ما اين ساعت دست تنگيم ، وقتى ديگر عذر تقصير خواسته شود ، من پيش سينهء پدر ايستاده بودم ، گفتم يا امير المؤمنين چندان ترحيب و تعظيم او را فرمودى آن روز و قبولها روا داشته و كمتر مهاجر و انصار را دو هزار و سه هزار و پنج هزار دادى او را دويست دينار ميفرستى ، مرا گفت اسكت لا امّ لك فانّى لو اعطيت هذا ما ضمّنته ما كنت آمنه ان يضرب وجهى غدا بماية الف سيف من شيعته و مواليه و فقر هذا و اهل بيته أسلم لى و لكم من بسط ايديهم و اعينهم « 1 » . عاقبت با چندين غلوّ در تشيّع صورت ملك دنيا باقباء بقا و بىعناء فنا به دو نموده و سورت اقبال را بىقلب برو خوانده و چينهء كينهء على الرّضا عليه السّلام در سويداء سينهء او افشانده تا اشراك شرك را ادراك نكرد و چون أشعب طمّاع باميد آنكه بو كه يقين گمان بود يا تير كمان شود يا از كوه نبات زايد و از باكوره نبات آيد روى خود را بدود ظلم سياه كرد و دين و دولت بر خود تباه گردانيد و بر درازگوش غرور نشاند و ذنب‌ذنب بدست داد تا چهارصد سالست تا دستهاى تره بقفا كوبان گرد جهان نعره زنان برمىآرند كه ، شعر :
هامش
( 1 ) - از سطر 3 آنجا كه بشمارهء ( 1 ) نموده شده در صفحهء 202 تا اينجا فقط در الف هست .