بتسويف نيفگند ، لشكر بر آراست و از طبرستان برخاست ، بمداين شد و با برادر مصاف داد ، نوشروان او را بگرفت و محبوس فرمود ، بعد روزى چند پيش او فرستاد كه ببارگاه آيد و توبه كند و اقرار آورد بگناه تا موبدان بشنوند و فرمايم كه بند بردارند و و ولايت به تو سپارند ، كيوس گفت كشتن از اين مذلّت و اعتراف بگناه اوليتر دانم ، هم در آن شب او را بفرمود كشت و نفرين كرد بر تاج و تخت كه چون كيوس برادرى را براى او ببايد كشت ، و شاپور را كه پسر او بود بمداين داشت تا دگر بار خاقان تركستان بخراسان و طبرستان تاختن كرد ، نوشروان لشكر برگرفت و بنبرد او رفت ، در آن روزها كه صفها كشيدند و بميدان ناورد مردان بود دو سه هزار سوار آراسته با علمهاى سبز و بر گستوانها و آلات زين و سلاح و جامهها چنان كه جز حدقههاى چشمهاى ايشان و اسبان ديگر جمله سبز پوشيده بر كران لشكرگاه انوشروان گذر كردند و مقابل تركان بايستاده ، هردو لشكر چشم بديشان نهاده و ندانستند كداماند و از كجا ، و از هردو جانب سوار فرستادند و پرسيده ، جواب ندادند ، و نوشروان در انديشهء ايشان مانده ، بيكبار آن سههزار سوار بحملهء خويشتن را بقلب خاقان رسانيدند ، نوشروان قلب خويش بمتابعت ايشان براند بر خاقان زده او را شكستند . چون كار حرب به آخر رسانيدند هم از روى مصاف پشت بر لشكر نوشروان كردند و به همان راه كه آمده بودند عنان داده ، نوشروان سلاح از خويش باز كرد و تنها عقب ايشان راند و آواز ميداد كه منم نوشروان آخر بگوييد شما چه كسانيد و ازين رنج ديدن و شفقت « 1 » شما معلوم كنند تا اگر آدمى باشند من حقّ ايشان بشناسم و مكافات فرمايم و اگر جنّىاند آرزو خواهند تا گرد انجاح آن برآيم و اگر ملائكهاند تا در حمد و ثنا و دعا و سپاس و نيايش افزايم ، هرچند فرياد بيشتر ميكرد ايشان التفات كمتر فرمودند و باز ننگريدند تا خويشتن از اسب به زير انداخت و بيزدان و نيران سوگند بر ايشان داد كه بارى روى باز گردانيد و در من نگرديد ، چون آن جماعت التفات فرمودند شهنشاه نوشروان را يافتند بر خاك نشسته و تضرّع كنان [ مطلع اين حال آنست كه در عهد پدر قباد پيروز بن يزد جرد بن بهرام گور بن يزد جرد الأثيم اجستوار « 2 » پادشاه هياطله كه بعد از آن صغانيان خواندند ماوراى جيحون و آب بلخ
هامش
( 1 ) - در جميع نسخ به همين شكل است
( 2 ) - در جميع نسخ همچنين است