حسن بود ، نيك در غلام نگريد و فرمود تا ابو العبّاس غانمى را كه وزير او بود بخواندند ، گفت اين غلام را اقطاع پديد آورد و اسباب معيشت مهيّا گرداند و هم امروز دخترى از متموّلان شهر گرگان بخواهد و نكاح فرمايد و به دو تسليم كند و البتّه تا ريش نياورد نگذارد كه پيش ما آيد چه ما را غم صلاح بلاد و عباد ميبايد خورد و دل را اسير هوى و مراد نتوانيم كرد ، وزير همچنانكه فرمان بود بجاى آورد . و اين ابو العبّاس غانمى در كفايت آيتى از آيات بود و هرگز از هيچ مخلوق هديّه و تحفه قبول نكردى از ظلف و تعفّف ، و ميان او و ابو نصر عتبى مصادقه و مراسله بودى ، وقتى اتّفاق افتاد كه قابوس او را با سپاه و حشر جايى ميفرستاد ، عتبى با شمشير هندى پيش او نبشتهء نبشت كه :
خير ما تقرّب به الأصاغر الى الأكابر ما وافق شكل الحال و قام مقام الفال و قد بعثت بنصل هنديّ ان لم يكن له في قيم الأشياء خطر فله فى قمم - الأعداء أثر و النّصل و النّصر أخوان و الاقبال و القبول قرينان و الشّيخ أجلّ من أن يرى ابطال الفال و ردّ الاقبال ، ابو العباس غانمى بجواب مينويسد : قد الجأني من طريق الفأل الى قبول ما أتحفنى به على عادتى في الانقباض و القناعة من الاخوان بمحبّات القلوب دون سائر الأغراض .
ذكر آل كيوس
پيش ازين ذكر رفت كه پادشاهى طبرستان تا بعهد قباد بن پيروز در حاندان جشنسف مانده بود ، چنان كه عادت تصاريف زمان و تكاليف دورانست بر تبديل ملّت و تنقيل مملكت ، روزگار اسباب انساب ايشان بانقراض رسانيد و شهنشاه را معلوم شد كيوس را كه آدم آل باوند است بطبرستان فرستاد و او مردى با صلابت و شجاعت و بسالت و سجاحت بود ، اهل ولايات با او آرام گرفتند ، و بمظاهرت ايشان جملهء خراسان از تركان خالى كرد تا اتّفاق افتاد كه مزدك بن بامدادان چنان كه خواجهء شهيد نظام الملك الحسن بن [ علىّ بن ] اسحق در كتاب سير الملوك باستقصا شرح آن نبشته است دعوى نبوّت كرد و چون ابليس چندان تلبيس ساخت كه قباد به دو بگرويد انوشروان عادل كه