لا شيئ احسن عنده * من نائل في كفّ سائل « 1 »
سى هزار درهم پيش او فرستاد ، و چون بكر بن عبد العزيز العجلى كه از سروران جهان بود پيش او رسيد بآمل به جهت او از اسب به زير آمد و بخلاف آلات و تجمّلات هزار هزار درهم در صد بدره كرده پيش او فرستاد ، و هرسال سى هزار درهم سرخ بمشاهد حسين على و امير المؤمنين على و حسن على عليهم السّلام و ساير سادات و اقرباى خويش فرستادى ، و چون متوكّل مشاهد ائمّه خراب كرد اوّل كسى كه اعادت آن عمارت فرمود او بود . آوردهاند كه روزى بديوان عطا نشسته بود و حشم را جامگى ميداد ، مردى را پيش او آوردند پرسيد كه تو از كدام قبيلهء گفت از عبد الشّمس . گفت از كدام بطن ، مرد خاموش شد ، گفت مگر از فرزندان معاويهء ، گفت آرى ، پرسيد از كدام فرزندى ، خاموش شد ، باز گفت مگر از فرزندان يزيدى ، گفت آرى ، داعى گفت اى جوان تو مگر ندانستى ترا با طالبيّه نبايد بود ، بيك بار سادات علويّه شمشيرها بركشيدند كه ما او را بكشيم ، داعى بانك بر ايشان زد و گفت مصعب بن الزّبير روزى بعطا نشسته بود منادى بانك كرد : اين فلان بن عمرو « 2 » بن جرموز ، گفتند ايّها الأمير ابن جرموز خائف و هراسان است كه پدر او زبير را كشته بود ، مصعب گفت :
جلّت همّة ابن جرموز ان اقيّده بأبي عبد اللّه ، ليظهر آمنا و ليأخذ عطاه مسلّما معنى آنست كه همّت پسر جرموز عظيم بلند شد كه خود را محلّ آن مىنهد كه كفو پدر من باشد در قصاص ، بگويند تا بيايد و عطا بستاند و بسلامت برود ، و آن مرد را نفقات و چهار پاى داد و تا بعراق معتمدان با او كرد كه نبايد طالبيّه هلاك كنند و گسيل فرمود ،
قفا خليلىّ على تلك الرّبى * و سائلاها أين هاتيك الدّمى « 3 »
هامش
( 1 ) - اين بيت را الف بر ساير نسخهها اضافه دارد .
( 2 ) - كذا در ب ، الف : عين
( 3 ) - اين رشته اشعار فقط در الف وجود دارد و از سياق عبارت معلوم مىشود كه مطلبى قبل از آن افتاده زيرا كه اگرچه آن در مدح محمّد بن زيد داعى است ولى مناسبت نقل و نام قائل آن در نسخه مذكور نيست . قسمتى از اين اشعار در كتاب مناقب آل ابى طالب تأليف ابن شهر آشوب آمده و ما عدّهاى از اين اشعار را بمدد آن كتاب تصحيح كرديم و نام قائل در آنجا نصر بن المنتصر آمده . راجع به اين شاعر و آنچه از احوال او اطلاع در دست است رجوع كنيد بحواشى آخر كتاب .