كه براى تو ننهادند ، دست از آن باز داشت و بعد ازو كس را هوس نيفتاد .
اخرى ، هر بيست و پنج سال لا بد قحط بباشد و نرخ گران شود اگرچه سهل بود اخرى ، حكايت اژدهاى سام نريمان كه جدّ رستم بود و شاعر طبرى گويد :
تنهء هشتر بر بوم * بدليرىِ اى سومِ « 1 »
چنان بود كه به شهر ياره كوه اژدهايى پديد آمده بود كه پنجاه گز بود و آن نواحى تا به دريا و صحرا و كوه و وحوش از بيم او گذر نتوانستند كرد و ولايت باز گذاشتند و او تا بسارى بيامدى ، مردم طبرستان پيش سام شدند و حال عرضه داشتند سام بيامد اژدها را از دور بديد ، گفت بدين سلاح با او به هيچ بدست ندارم ، سلاحى بساخت و اژدها آنوقت بديه الارس نزديك دريا بود ، او را بجايگاهى كه كاوه كلاده ميگويند دريافت ، اژدها سام را بديد حمله آورد ، سام عمودى بر سر اژدها زد كه فرو شد و بانگى كرد كه هركس كه با سام بودند از هول آن بانگ بيفتادند و دم خويش گرد ميكرد تا سام را در ميان گيرد ، چهل گام سام باز پس جست ، اژدها تا سه روز مىجنبيد بعد از آن هلاك شد ، هنوز بدان موضع سبزه البتّه نميرويد و اثر برقرار است .
هامش
( 1 ) - يعنى از دليرى اين سام تنهء اژدر بر زمين است .