اخرى ، در نواحى آمل گياهى است كه كنديه رويه « 1 » گويند او را اگر او را بدست مالند و در قضيب مرد مالند انعاظ گيرد و ورم كند و دو چندان شود كه بوده باشد ، بعد يك ساعت برقرار آيد ، و آن گياه را برگهاى خردك باشد .
اخرى ، قصبهء شالوس خاصيّت او آنست كه پوستهاى آدمى سپيد كند ، اگر كنيزك كابلى و هندى يك سال آنجا مقام كند چون رومى و صقلابى شود ، و اين خبر مشهور است .
اخرى ، بونداد هرمزد كوه جايگاهيست كه درو چاهيست ، چون امساك باران باشد و سالهاى بىآب اهل آن ناحيت سير بسايند در آن چاه افگنند ، از آسمان باران آيد و آزمودهاند كه هركه سير بسايد در آن سال بميرد .
اخرى ، باوميدواره كوه گياهى است كه او را كوتر نيز خوانند هركه او را بركند خندان امّا گريان يا سخن خوبگويان امّا بازى كنان و به كسى دهد تا بخورد آن كس كه خورده باشد چندانكه در شكم او باشد بر آن صفت باشد كه كننده بود .
عجيبة اخرى ، بنواحى طبرستان جايگاهى است كه آن را با ايزه كوه « 2 » گويند ، بعهد يزدادى دربند بود آنجا و فيروزه كوه گويند ، بدان كوه پيوسته كوهى ديگر است كه درو زهر قاتل ميرويد ، بناحيت رودبارين سنبل رويد .
اخرى ، بونداد هرمزد كوه اذخر « 3 » رويد چنان كه بمكّه و ايشان آن را مشكواش ميگويند و دست اشنان از آن مىسازند .
اخرى ، بسياه رود نزديك جمنو بديه دنگى گردابى است كه كتر گرداب مىگويند ، چون اسكندر رومى مالهاى بسيار « 4 » جمع كرد آنجا فرونهاد و دفن فرمود پادشاهان باوقات بسيار حيلت كردند تا بردارند روزى نشد و آخرين ماكان بن كاكى بود ، بسيار مال بر آن خرج كرد و آبها بيفگند و حيلتها به كار آورد تا بجايى رسيد كه گچ و خشت و اثر عمارت پديد آمد ، گفتند فردا به مقصود رسيم ، آن شب آب فرو آمد و جمله را ناپديد گردانيد ، و ما كان آن شب بخواب ديد كه بيهوده بجان مگرد
هامش
( 1 ) - كذا در الف و ب ، ج و ساير نسخ : كنديه زومه
( 2 ) - ساير نسخ : پانيزه كوه .
( 3 ) - فارسى ديگر اذخر فريز است
( 4 ) - ب : دنيا