كه پادشاه بود ظالمى جبّارى طاغى عاتى مستبدّى كه اهل ولايت ازو ستوه شده بودند و مالهاى بسيار جمع كرد و در زير بناهاى آن موضع دفن كرد ، و در عهد عبد اللّه بن محمّد بن نوح ابو العبّاس كه والى طبرستان بود پيرى صد ساله از آن ناحيت پيش او آمد و نشانها داد ، ابو العبّاس جملهء قيّاسان را با امناى خويش بويلبز فرستاد تا آن گنجها بردارند و بسيار كوشيدند و مالها صرف كرده و روزگار دراز بدان مشغول بوده هروقت بموضعى رسيدندى كه علامات آن ظاهر شدى از جوانب درهم افتادى و مردم را هلاك كردى ، هيچ علم و حيلت سودمند نيامد تا عاقبت ابو العبّاس ترك فرمود .
و آوردهاند كه بعضى از اكاسره معتمدى پيش ماهيه سر فرستاد كه به خدمت ما آيد و اگرنه با تو خطابها رود ، رسول را بدان جايگاه فرود آوردند و فرمود تا در تعهّد مبالغت نمايند و طلسمى ساخته بود كه بروز هيچ بزغ و بنات الماء « 1 » و وحوش و طيور آواز ندادندى ، چون شب درآمدى چندان آوازهاى مختلف در دادندى كه صورت افتادى آسمان و زمين آن موضع در جنبش آمدند ، چون رسول كسرى آن شب هول و رستاخيز بشنيد چون بيهوشان سراسيمه پرسيد كه اين حالت چيست ، گفتند نگهبانان ملكاند بشب ، گفت بروز كجا باشند ، گفتند بروز آسايش ميكنند . چون رسول كسرى باز شد اين حال عرض داشت ، او را گفتند تو اين حالت بخواب ديدى و خيال بستى كه ببيدارى يافتى . و بتاريخ برامكه چنانست كه اين ماهيه سر صاحب انگشترى برمك عبد الملك بن مروان بود و در آن كتاب اوّل اين حكايت نبشتند و نزديك من دروغست سبب آن را كه ماهيه سر پيش از عهد مبارك صاحب شريعت بود و عبد الملك از خلفاى بنو اميّه است ، و بسيار حكايت يزدادى از ماهيه سر و پادشاهى او در كتاب خويش آورده است كه همه خرافات و افسانهء عجايز « 2 » است ، بسبب آنكه نامعقول بود ترجمهء آن نرفت .
[ حكايت « 3 »
آوردهاند كه چون سليمان بن عبد الملك در مسند خلافت متمكّن شد گفت چنان كه امارت بطريق ارث به من رسيده مرا وزيرى بايد كه وزارت ابا عن جدّهم به دو مفوّض شده
هامش
( 1 ) - بنات الماء هى ما يألف الماء من السّمك و الطّير و الصّفاد ع ( ثمار القلوب للثّعالبى ص 220 )
( 2 ) - در اصل : عجايب
( 3 ) - اين حكايت و حكايت بعد فقط در نسخهء ب هست به همين جهت شايد الحاقى باشد مخصوصا ذكر بغداد كه در آن تاريخ هنوز بنا نشده بوده در اين حكايت اصلى بودن آن را بيشتر مشكوك ميسازد و خود مؤلّف هم مىگويد كه چون حكايت دروغ بود نقل نكردم بعلاوه مؤلّف نام خليفهء معاصر برمك را عبد الملك مىنويسد در صورتى كه در اين حكايت سليمان بن عبد الملك است .