يا بوسيله ديگر از رود مىگذشتهاند « 1 » گاهى نيز جسرى بر روى آن بسته بوده كه بجاى گذرگاه كاروانيان بوده . « 2 »
در زمان فتحعلى خان جسر و كشتى هم نبوده و همچون اكنون كاروانيان با كلك از روى چهاردانگه مىگذشتند و خرمن عمر بسيارى از ايشان به باد بىاعتبارى آن كشتى بر باد مىرفت . از جمله در آن زمان گروهى از بزرگان فيلى را كه به فرمان شاه روانه عربستان بودند بر كلك نشسته مىخواستند از رود بگذرند و به شوشتر درآيند ناگهان در نيمه راه كلك وارونه گشته همه مردم در آب غوطه خورده نابود شدند « 3 » فتحعلى خان را اين حادثه سخت ناگوار افتاده همت بر آن گماشت كه پلى بر روى آن رود بسازد و براى آنكه انبوهى آب و زور آن مانع از كار نباشد و معماران بتوانند پايههاى پل را بر روى شادروان شاپور استوار گردانند فرمان داد كه در بند ميزان كه گفتيم بندى بر دهنه دودانگه مىباشد رخنهاى پديد آورند تا زور و انبوهى آب بدان سوى برگردد اين بود آن اشتباه فتحعلى خان كه گفتيم ساليان دراز مايهء گرفتارى مردم
هامش
( 1 ) . سيد جزايرى در زهر الربيع و نوادهاش در نذكر شوشتر داستانى ياد كردهاند كه در روزگاران باستانى در شوشتر پلى بوده و آن پل را والريان قيصر روم ساخته بوده و چون شبيب خارجى از روى آن پل در آب افتاده غرق شد و حجاج به شوشتر دست يافت آن پل را خراب ساخت . اين داستان پاك بىبنياد است و غرق شدن شبيب در اهواز بوده نه در شوشتر و او از روى جسر به آب افتاد نه از روى پل .
( 2 ) . ابن بطوطه از روى جسر گذشته است .
( 3 ) . در سال 1302 شمسى كه نگارنده به خوزستان رسيده بودم باز در همانجا كلكى وارونه شده شش يا هفت تن را چند تن از ايشان سپاهى بودند نابود ساخت .