تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
چشمهاى كبود داشت نزد اعراب به كبود چشم ( الازرق ) مشهور گرديد . سيد على داستان‌هاى درازى از او آورده كه ما نيازى به نگارش آنها نداريم . از جمله مىگويد : او در نزديكى رامهرمز جايى را كه چغاشيران نام داشت و تپه بلندى بود برگزيده جايگاه خود ساخته بود و برادرش خلف و ديگران را بر سر خود آورده همراه آنان بهر كجا مىتاخت و تالان و تاراج مىكرد . چنان كه گفتيم اين زمان نوبت فرمانروايى در هويزه به سيد زنبور پسر سيد سجاد رسيده بود هم گفتيم كه عشيره كربلا كه يكى از عشاير بزرگ هويزه بود با او دشمنى كرده كارشكنى مىنمودند و چون مادر سيد مبارك خواهر امير بركه بزرگ آن عشيره بود از اين جهت اميريه كه نامه‌اى به سيد مطلب نوشته مبارك را نزد خود طلبيد كه به دستيارى عشيره خود او را در هويزه بجاى زنبور فرمانروا گرداند . سيد مطلب با همه بيزار كه از مبارك داشت و او را از نزد خود دور رانده بود اين زمان او را طلبيد داستان نامه امير بركه را بازگفت و او را نزد دايى خود فرستاد . امير بركه چنان كه وعده كرده بود به يارى او برخاست با سيد زنبور جنگ نموده وى را از هويزه بيرون راند و مبارك را بجاى او به تخت فرمانروايى جايگزين گردانيد و اين حادثه در سال 998 بود . سيد على داستان درازى مىنويسد كه مبارك چون ميان كربلا رفت دايى خود را كشته خويشتن بجاى او بزرگ عشيره گرديد و سپس با سيد زنبور به جنگ برخاسته بر او نيز فيروزى يافت . ولى دانسته نيست كه اين داستان راست يا دروغ باشد . بهرحال مبارك فرمانروايى آغاز كرد و سال ديگر ( 999 ) زنبور را هم بدست آورده به كشت و دل از جانب او آسوده ساخت .