تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
و مولانا « 1 » جلال دوانى نيز حاشيه ديگرى بر آن كتاب بنام سلطان يعقوب بايندر ( كه او نيز سنى بود ) « 2 » پرداخته بود و مولانا شمس الدين محمد آستربادى حاشيه سومى بر شرح تجريد نوشته و ديباچه آن را بنام سيد محسن مشعشع شيعى مىسازد . سيد محسن كار او را پسنديده پول گزافى به ارمغان او مىفرستد . « 3 » سال مرگ سيد محسن را سيد على 905 نوشته . از بناهاى او كه معروف بودى باروى شهر هويزه و دژ آنجا بوده كه محسنيه ناميده مىشده است .

سيد على و برادرش ايوب

پس از سيد محسن پسر از سيد على جانشين گرديد . قاضى نور اللّه و ديگران نام او را با برادرش ايوب يك جا نوشته‌اند ولى باور كردنى نيست كه دو تن يك جا فرمانروا باشند بايد گفت كه ايوب بجاى وزير يا پيشكار بوده است . در اين زمان اسماعيل تازه برخاسته به پشتيبانى صوفيان شهرهاى ايران را يكايك بدست آورده كيش شيعى را با زور شمشير رواج مىداد . از شگفتيهاى تاريخ است كه شيخ صفى در آغاز قرن هشتم مردى بوده سنىكيش و پارسىزبان سيد هم نبوده . ولى در آغاز قرن
هامش
( 1 ) . در آن زمانها فقها را در ايران و اين پيرامونها ( مولانا » مىخواندند و اين كلمه است كه امروز « ملا » گرديده . ( 2 ) . بايندريان يا آق‌قويونلويان بر خلاف قره‌قويونلويان سنى بودند . ( 3 ) . مجالس المومنين . برخى كتاب عمد المطالب را نيز نوشته‌اند كه بنام سيد محسن تأليف يافته ( مسودهاى جواهرى ) ولى اين سخن نادرست است .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 42 | احمد كسروى تبريزى