تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
دهم نوه ششم او اسماعيل با كيش شيعى و زبان تركى به پادشاهى بر مىخيزد سيد هم گرديده بوده و درباره شيعيگرى چندان سختگيرى مىنمايد كه يك رشته نارواييها از آن پديد مىآيد . « 1 » يكى از كارهاى شاه اسماعيل كشتن على و ايوب و به هم زدن بساط استقلال مشعشعيان است . ولى در چگونگى آن سخنان گوناگون نوشته شده . قاضى نور اللّه مىگويد . برخى بدخواهان به گوش شاه اسماعيل رسانيده بودند كه على و ايوب راه عموى خود مولى على را دارند و چون او دعوىهاى بى جا مىنمايد اين بود كه به هنگام هجوم به بغداد به تحريك مير حاجى محمد و شيخ محمد رعناشى كه معلم زاده پسران سيد محمد بودند از آنجا آهنگ هويزه كرد - سيد على به اطمينان شيعيگرى بىباكانه نزد او شتافته فروتنى آشكار ساخت ولى شاه چون بىدينى آنان را باور كرده بود فرمان به كشتن دو برادر و ديگر بزرگان مشعشعى داد . مؤلف تكملهء الاخبار نيز نزديك به همان معنى را مىنگارد سيد على مىنويسد چون شاه اسماعيل لشكر به خوزستان كشيد على و ايوب نامه به دو نوشتند كه ما شيعى هستيم و آنچه بدخواهان درباره ما مىگويند جز دروغ نيست شاه اسماعيل اين سخن را از ايشان پذيرفته بازگشت و ارمغانها براى ايشان فرستاد . ليكن سپس على و ايوب در شوش كه سيد محسن تعمير كرده و بارو گرد آن كشيده بود نشيمن داشتند حاكم شوشتر كه از ايرانيان بود آنان را بنام ميهمانى و رفتن به شكار بيرون خواند و دستگير ساخته بكشت .
هامش
( 1 ) . درباره نژاد و كيش و زبان خاندان صفوى نگارنده را كتاب ديگرى هست كه چاپ خواهد شد .