تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
در تذكره شوشتر هم مىگويد سيد على و ايوب بنام سيادت و همكيشى در هجوم بغداد بشاه اسماعيل پيوستند و او ايشان را گرفته بكشت . سپس چون لشكر به هويزه كشيد سيد فياض پسر ديگر سيد محسن به جنگ بيرون آمده خود او با سپاه كشته گرديد . « 1 » ولى همه اينها نادرست است . آنچه راست و باوركردنى است نوشته مؤلف حبيب السير است كه خود او همزمان شاه اسماعيل بوده و كارهاى او را به تفصيل نگاشته است . بگفته اين مؤلف در سال 914 شاه اسماعيل لشكر به عراق عرب برده بغداد را بگرفت سپس چون سخنانى از بدكيشى مشعشعيان و اينكه آنان سيد فياض را ( گويا لقب سيد على بوده ) به خدايى مىستايند شنيده بود آهنگ هويزه كرد كه آنان را براندازد سيد فياض آگاهى يافته به آراستن سپاه كوشيد و دو لشكر در بيرون هويزه به هم رسيده جنگ بسيار سختى كردند به گفته اسكندر بيگ تركمان :
ز خون مشعشع در آن ساده دشت * تو گفتى زمين و زمان لاله گشت ز بس خون در آن سرزمين كله بست * فلك تا كمرگاه در خون نشست ز بس كشته به روى هم او افتاد * در آن باديه بسته شد را باد « 2 »
هامش
( 1 ) . چنان كه گفته‌ايم قاضى هميشه مىخواهد پرده به روى بديهاى مشعشعيان بكشد و اين است كه جنگ آنان را با شاه اسماعيل و كشته شدن ايشان را در جنگ بزيان آن خاندان دانسته و پرده‌پوشى كرده است . گفته‌هاى سيد على نيز مركب از گفته‌هاى قاضى و از افسانه‌هايى است كه در زبانها بوده است . اما تذكره شوشتر مؤلف آن چون نام فياض و جنگ او را با شاه در حبيب السير و ديگر تاريخ‌ها ديده و از سوى ديگر نوشته قاضى را در ياد داشته از روى همرفته آن دو خبر نوشته خود را درآورده است . در حالى كه فياض جز سيد على نمىتواند بود . ( 2 ) . عالم‌آرا شرح حال اسماعيل . گويا شعرها از خود اسكندر بيگ باشد .