تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
پاسخ آنان كه درازى بىاندازه عمر او را ايراد گرفته‌اند به گفتگو پرداخته درازى عمر شيطان و خضر و ديگران را به گواهى مىآورد به هر حال در سراسر گفته‌هاى او سخنان رنگارنگ و وارونه‌گويىها فراوان پيداست و او اين كار را عيب يا گناه نمىشمرده است .

انجام كار سيد محمد

پس از مرگ مولى على سيد محمد بار ديگر رشتهء كارها را بدست گرفته در خوزستان و جزاير و بخشى از عراق حكمرانى داشت در همانسال 861 كه گفتيم مولى على كشته گرديد امير ناصر نامى از امراى عراق آهنگ جنگ مشعشعيان كرده به بغداد رفت و از آنجا سپاه بزرگى آراسته روانه واسط گرديد كه به خوزستان درآيد سيد محمد خبر او را شنيده با سپاهى به جلو او شتافت و در نزديكى واسط دو سپاه به هم رسيده جنگ سختى كردند و فيروزى از آن سيد محمد گرديد . قاضى نور اللّه مىنويسد : « همگى آن جماعت در جنگ او كشته شدند و احدى از ايشان بيرون نرفت » . پس از اين حادثه كسى آهنگ جنگ مشعشعيان نكرد و چون پير بوداغ كه فرمانرواى عراق و فارس بود با پدرش جهانشاه نافرمانى مىكرد و گرفتار كار خود بود و از سوى ديگر او به تعصب شيعيان نبرد با مشعشعيان را صرفه خود نمىدانست اين بود كه سيد محمد آسوده به حكمرانى پرداخت و تا سال 870 خوش و آسوده روز مىگذاشت . در اين زمان آسودگى و خوشى است كه او با پير بوداغ نامه‌نويس‌ها كرده و آن گفتگوها را كه نقل كرديم نموده است . هم در اين زمان است كه بسيارى از نگارش‌هاى خود را از مناجات و زيارتنامه و قرآن‌سازى
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 39 | احمد كسروى تبريزى