مىپرسيد باز هم دعوا مىكنند يا رفتهاند پشت سر آن آدم نواب و الا يوزباشى را فرستاد كه به دو چند نفر از سواران حسينقلى خان بفرست برود كوت فيلى و خودت برو اميرزاده را برادر ببر اردوى خودم و از آنجا برو سنگر خبرى بياور .
يوزباشى آمد خدمت اميرزاده از آنطرف وقتى كه غراب اولى داخل به اين شط شد كه رو بسنگر آقا جانى خان آمد آقا جانى خان تير خورده بود و سنگر خالى شده بود قورخانه سنگر آقا جانى خان هم آتش گرفته بود در غراب اولى از سنگر آقا جانى خان و محمد مراد خان هيچكدام توپ انداخته نشد تا غراب دويمى كه آمد يك توپ از سنگر محمد مراد خان انداخته شد ميرزا فضل اللّه هم در سر خمپاره بود از اول دعوا تا آنوقت سه تير خمپاره انداخته بود چوب نخل خورده بپاش او را هم با آقا جانى خان آوردند دارد وى نواب و الا .
وقتى خبر تير خوردن آقا جانى خان و خالى شدن سنگر بنواب و الا رسيد دستخط براى اصلان خان ياور بهادران فرستاد كه سنگر را خالى مكن انشاء اللّه منصب سرهنگى به تو مىدهم فرستاد علينقى خان را با فوج مأمور بسنگر آقا جانى خان كردند وقتى كه فوج كزاز داخل نخلستان شدند متفرق شدند خود علينقى خان با چند نفر صاحب منصب و سى چهل نفر سرباز آمدند بسنگر محمد مراد خان آنجا ماندند بسنگر آقا جانى خان رفتند .
وقتى كه سنگر آقا جانى خان خالى شد كه توپچى و سرباز هر دو رفتند و رستم بيك ياور هرقدر گفت اطاعت نكردند سنگر محمد مراد خان هم خالى شد فوج بيات هم رفت محمد مراد خان از ميان سنگر هى مىگفت بيات كسى به بيات هم گوش نداده رفت خبر
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٣٣