Skip to main content

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 324

Contributors:

P.324
مىخوانيد اينها همه از ترس است هروقت اسم انگليس مىبرند همه نبضشان ساقط مىشود زين العابدين خان عرض كرد ضرور بتغير نيست اول عرض كردم اين عرضها را مىكنم براى يك روزى حالا كه سركار مىفرماييد از راه ترس است الان حكم بفرماييد مىروم زين العابدين خان با سوارش رفت آنطرف اما چه سوار آنچه از حالت سرباز سيلاخورى مشاهده مىشد . . . بر آنها از . . . بود . در اين مدت توقف عربستان تا مادام كه نواب و الا در خدمت نواب اميرزاده همه روز به شكار دراج و گردش هرچه اسبشان مرده اسقاط نداده يك دفعه يكنفر از اين سوار را مأمور بجايى نكردند كه يك دينار عايدشان بشود از اسباب اوضاع براى سوارش چيزى نمانده هرچه داشتند همه را فروخته خوردند مگر اينكه چون زين العابدين خان آدم كاردان و دنياديده بود به هر قسم كه بوده است نگذاشته كه سوارش تفنگ و اسب تنهايى را بفروشند باقى ديگر هرچه داشتند فروختند و از قراريكه در اينمدت در آن صفحات ديديم و شنيديم همه قشونى كه از آن صفحات ديديم و شنيديم همه قشونى كه از آن صفحات اوابجمع و سپرده نواب و الا هستند از سواره و پياده كه حكومت آنها با نواب والاست سوار باجلان فوج امرائى و سيلاخورى و عرب و بلوچ حاجى خان همه هم‌رنگ و هم‌صورت بودند صد نفر از سوار باجلان كه سپرده از خوانين خودشان رحيم خان يوزباشى آن سوار در اهواز در خدمت نواب على محمد ميرزا بود روزيكه شكست خورد اردو باهواز آمد و آمديم بشوشتر آن سوار را مأمور بلرستان كردند . بعد از آنكه آمدند سان آنها را ديدند بسيار لكنته و پريشان‌حال بود يوزباشى را چوب زد كه چرا سوار اين حالت را دارد عرض كرد