تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
انداخت از سنگر آقا جانخان سرباز با سرتيپ و سوار حسينقلى خان همراهش آمدند . از آن اردو گذشته چند توپ هم شليك كرده وارد سراپرده نواب و الا شده رفت نواب و الا را ديد و عرض كرد خدمت نواب و الا كه انگليسيها من كه در بوشهر بودم مىگفتند روز بيست و هفتم جماى الثانى در محمره كشتى ما هست كه آنجا دعوا خواهيم كرد و الان روز بيست و نهم است و آنها نيامدند همه حرفهاى آنها همين قسم است شيطان هستند دروغ مىگويند . سركرده‌ها با صاحب‌منصبى كه او همراه داشت رفتند چادر محمد رحيم خان بعد از ديدن شاهزاده رفت چادر وزير كه آنجا نهار بخورد بعد از صرف نهار اذن خواست كه مىخواهم سنگرها و استعداد شما را ملاحظه كنم هرگاه نقصى داشته باشد بگويم و اگر خوب باشد چونكه دوست هستم خوشحال شوم شاهزاده هم اذن داد صاحب‌منصبهاى او با سركرده‌ها رفتند سنگرها و توپ و قورخانه و اردو همه را ديدند و نقشه همه را برداشتند آمدند براى او گفتند آمد خدمت شاهزاده عرض كرد اين استعداد شما را كه من ديدم در مقابل آنها هرگاه دعوا شود سه ساعت زيادتر نمىتوانيد جنگ كنيد اولا اينكه نبايست از اول شما سنگر لب آب بسازيد دوم اگر چنانچه سنگر لب آب مىساختيد بايد سنگر زمينى بسازيد مارپيچ بكنيد براى آمد و شد سنگر . سنگر را هم در زمين قرار بدهيد جلو توپ انگليس الا خاك و سنگر زمينى ديگر هيچ دوام نخواهد كرد حالا هم اگر چنانچه از من قبول مىكنيد اين سنگرها را خراب كنيد برويد در خشكى سنگر بسازيد هرگاه او آمد و از آب بيرون آمد در خشكى با هم جنگ كنيد اگر