Skip to main content

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 307

Contributors:

P.307
مثلا اگر آقا جانى خان مرحوم مىگفت پنجاه توپ كشتى را داغان مىكند محمد مراد خان مىگفت چهل توپ داغان مىكند علينقى خان مىگفت بيست توپ داغان مىكند محمد حسن خان مىگفت ده توپ داغان مىكند هر يك بر خلاف يكديگر مىگفتند بطوريكه بعضى مىگفتند بصداى توپ كشتى از هم داغان مىشود و قرار نواب و الا اين بود كه تكذيب مىكرد از آنكه گفته بود پنجاه توپ و تعريف مىكرد از آنكه گفته بود چهل توپ مىگفت تو راست مىگويى او ترس دارد ترسيده است . در اين مدت قرار عمل نواب و الا و سركرده‌ها اين بوده در هر كارى و عملى كه داشتند و شب و روز آنچه آن يكى مىگفت اين يكى ديگر مىرفت طور ديگر مىگفت و خلاف قول او را ثابت مىكرد و نواب و الا هم به اين قسمها خوشحال بود . يكروز نواب و الا باز تشريف بردند سنگر آقا جانى خان فرمودند توپ بكجاى كشتى بخورد بىاختيار مىشود و غرق مىشود يكى گفت بسكان كشتى كه خورد بىاختيار مىشود يكى مىگفت بجايى بخورد كه آب برود ميانش غرق مىشود علينقى خان سرتيپ گفت شنيدم به اندازه دهن توپ چوب ساختند وقتى كه گلوله بخورد سوراخ شود دفعتا با قير و همان چوب سوراخ را مسدود مىكنند و نمىگذارند آب برود ميان كشتى نواب و الا بسيار بدشان آمد فرمود بلى شنيدم فرنگيها كلاهى ساختند وقتى او را كه سرشان گذاشتند كسى آنها را نمىبيند پرى هم از مقوا ساختند سيمى قرار دادند پرواز مىكنند مىآيند بالاى سر آدم با گلوله مىزنند آدم را مىكشند و دوباره مىروند فرمود حيف نيست آدم معقول اين قسم حرف بزند اين