تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
و الا حكم فرمودند توى سرى زدند كه من ترا مدتى فرستادم سنگر بسازى نساختى عرض كرد سنگر را خودم تنها در قوه نداشتم بسازم نه بيل بود نه كلنگ نه عمله نه پول اينها كه نشد سنگر را ديگر با چه چيز مىساختم نواب و الا فرمودند برو از پيش نظرم دور شو كه اذيت خوام كرد . حاجى جابر خان هم چند مرتبه عرض كرد قبول نفرمودند فرمودند جائى را كه ابراهيم ميرزا مشخص كند خيلى خوب جايى است آن سنگر را بنا كردند ساختن اول اصل زمين سنگر را دو ذرغبالا آوردند كه آب زمين سنگر را كه جاى توپ و سرباز بود نگيرد بعد از آنكه دو ذرغرا بالا بردند آن وقت ديوار جلو سنگر را بالا بردند . اما آن ديوار ساخته بودند عرض ديوار يك ذرغنيم دو ذرع بود چوب نخل هر يكى يك ذرع فاصله به زمين نصب كرده بودند ميان چوبها را چم ( ؟ ) و گل چمن بالا آورده ميان ديوار را خاك ريخته بودند . ديگر بعد از آنكه تشريف آوردند تا چند روز سركردها فى الجمله اتفاقى داشتند يك دفعه دو دفعه منزل وزير مىرفتند حرف مىزدند كه قرارى در كارها بدهيد اگر چنانچه بايد بجزيره برويم و جزيره را نگه داشت جسرى به‌بندند و اگر شما نبنديد ما قبض مىدهيم خودمان جسرى مىبنديم وزير هم رفت يك مرتبه دو مرتبه عرض كرد سركار و الا جوابى مشخص معين نفرمود اما بسيار بدشان آمد از اين حرف و از اينكه سركرده‌ها اين قسم حرفها مىزنند و همه يك قول و يكجهت هستند . يك روزى تشريف بردند سر سنگر آقا جانى خان مرحوم و همه سركرده‌ها بودند بنا كردند تكذيب بعضى آدمها را كردن كه نه دخلى
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 305 | احمد كسروى تبريزى