بسركردهها دارد و نه بىدخل است .
در ميان فرمايشاتشان گاهى حرفهاى گوشهدار مىفرمودند كه بعضى آدمها بسيار كمجرأت هستند اگر حرفى به آنها بزنى ايرادها براى آدم مىگيرند كه هيچ دخلى بمطلب ندارد چرا بايد آدم معقول اين قسم حرفها بزند مثلا شنيدم در اينجا هروقت در مجلس چند نفر پيش يكديگر جمع مىشوند تعريف زياد از قشون انگليس مىكنند كه در لب آب مشكل است دعوا كردن و اگر بايد در آب دعوا كرد و سنگر بست مثلا چنين و چنان بايد كرد اينها چه حرفى است چرا بايد سركرده معتبر پادشاه اين قسم حرفها بزند و اينها نيست مگر از جبن و وحشتى كه دارند و بعضى اوقات ديدم بمحض اينكه حرف دعوا و قشون انگليس در ميان مىافتد بعضىها رنگ از صورتشان مىرود انگليس چه قابل دارد قشون او چه چيز است .
هرگاه از ترس مواخذه پادشاهى نبود همه اين قشون را من مرخص مىكردم و اين سرحد را به دويست نفر سوار عرب نگاه مىداشتم .
آن روز را از اين قبيل فرمايشات بسيار فرمودند سركردهها از همان روز دست از همديگر داده ترك آمدوشد را از منزل همديگر موقوف كردند و ديگر حرفهاى سابق را كه مىزدند موقوف كردند و بنا گذاشتند كمكم تكذيب از يكديگر كردن و بميل خاطر نواب و الا حرف زدن .
يك روزى نواب و الا باز تشريف بردند سر سنگر پرسيدند كه كشتى به چند توپ از هم متلاشى مىشود يكى گفت چهل توپ يكى گفت بيست توپ تا آخرش چهار و پنج توپ رسيد و هر يك از سركردهها بر خلاف يكديگر مىگفتند .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٠٦