تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
بالاى محمره مشخص كرده نزديك بسراپرده وزير ليكن آن فوج‌هاى ديگر همه در يك جا بودند توپخانه و قورخانه همه در آنجا در اردوى اميرزاده بودند . اول كه فوجها وارد شدند رفتند اردوى اميرزاده دور سراپرده نظام كشيده بعد اميرزاده بيرون آمده هر فوج را ديده مرخص كرد آمدند به محل خود وقت غروب آفتاب كه شد دو توپ سلام انداختند يكى از اردوى اميرزاده يكى از اردوى وزير چونكه وزير هم سرباز فوج سيلاخورى و سرباز دلفان اينها در دور سراپرده وزير افتاده بودند فوج‌هاى ما هم نزديك بچادر وزير بودند . شب اول ورود محمره چهار ساعت از شب گذشته از اردوى اميرزاده صداى شيپور حاضرباش بلند شد چونكه سرباز و صاحب منصب اطلاع از قاعده و قانون نداشته بيك مرتبه سرباز و صاحب‌منصب از چادرها بيرون آمده صداى همهمه سرباز بآدمهاى وزير رسيد آمدند كه اين شيپور حاضرباش نيست اميرزاده شام خواسته اين شيپور شام است كه هميشه متداول و معمول است سرباز و صاحب‌منصب آرام گرفتند . فرداى آن روز كه شد صاحب‌منصبها و سركرده‌ها آمدند بچادر سرتيپ ديدن بعد بنا كردند به درد دل كردن كه مدتى است آمده‌ايم اينجا نه سنگر بسته‌ايم نه جاى معين داريم دو سه مرتبه تا به حال رفته‌ايم ميان جزيره و آمده‌ايم اينطرف تمام مال صاحب‌منصب و سرباز در گذشتن از آب تلف شده هرقدر هم مىگوييم كسى به درد نمىرسد قرارى نمىدهد كارى درست نمىكند نمىدانيم عاقبت كارها چه خواهد شد .