يك روز هم در دزفول مانديم از آنجا حركت براى شوشتر كرده دو منزل هم ما بين شوشتر و دزفول است روز ورود شوشتر هم چند نفرى استقبال آمدند .
بعد از ورود فوجها در ميان ميدان هالت فرونت كرده پسرهاى نواب مهدى قلى ميرزا در شوشتر بودند آمدند سر فوجها تعارفى با سرتيپ كردند فوج هم با سلام تمام با طبل و نى زدند آنها رفتند فوجها مرخص شدند سرتيپ آمد منزل سلطانعلى خان حاكم شوشتر و چند نفر ديگر آمدند منزل سرتيپ .
شب اول را چونكه ديروقت بود سيورسات ندادند سرباز و آدم صاحبمنصب رفتند كاه و جو بگيرند پول بدهند براى مالهاشان نفروختند گفتند حكم نواب والاست كه كاه و جو به كسى نفروشند هر چه كاه و جو هست مىبرند باردو براى اردوى نواب و الا آن شب را بهزار معركه قسمى كردند فردا كه آمدند سيورسات بدهند گفتند فرمايش سركار نواب و الا اينست كه عليق را مساوى بدهند كاه و جو را بعد از گفتگوى بسيار يكمن جو و يكمن و نيم كاه دادند .
يكروز هم در شوشتر مانديم فرداى آن روز حركت كرده براى اهواز سه منزل آمده رسيديم به سد ناصريه كه نهر هاشم مشهر است .
چهار نفر از سادات هويزه را آوردند در سر سد به جهت محافظت با ايلاتشان دو سه هزار خانوار هستند و بسيار سادات نجيبى هستند دو مضيف دارند سربازها خواستند بروند نان بخرند نفروختند گفتند در عرب نان فروختن ننگ است يا اينكه بياييد مضيف يا نان نيست كه بفروشيم آخرش آرد از خود سرباز گرفتند و نان پختند دادند مادام كه اردوى نواب اشرف و الا در اهواز بود باستمرار روزى صد نفر در ميان
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٩٩