تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
از پرداخت ماليات عشيره خود درمىماند شيخ از دولت در مىخواست كه ماليات آن عشيره را نيز سرجمع او نمايند . دولت نيز كه در آن سالها حال پايدارى نداشته سرگرم پيش‌آمدهاى ديگر بود از آن پيشنهاد شيخ خشنود گرديده بىدرنگ اختيار آن عشيره را نيز به وى مىسپرد . او نيز نخستين كارى كه مىكرد آن بود كه شيخ آن عشيره را بيرون كرده يا به زندان مىسپرد و يكى از بستگان خود را به جاى او مىگذاشت . شيخ خزعل خان به آرزوهاى خود چندان دلبستگى داشت كه در راه آن خونريزى هم دريغ نمىگفت مردم خوزستان سياهكارىهاى بسيار از او در ياد دارند و كسانى را نام مىبرند كه او به زهر كشته يا در زندان فيليه به شكنجه نابود گردانيده . بهرحال شيخ خزعل خان به دستاويزهاى گوناگون مشايخ ديگر را يك‌به‌يك از ميان برده همگى عشاير خوزستان را زيردست خود ساخت . آل كثير كه از آغاز درآمدن خود به خوزستان رام كسى جز از مشايخ خود نگرديده بودند هم‌زبون وى گرديدند اين نيرو و شكوه را كه او پيدا كرد هيچيك از مشايخ كعب را نبوده . در اين هنگام دارسى نيز در خوزستان به كار پرداخته و دلبستگى انگليسيان به آن سرزمين هرچه بيشتر گرديده بود و مىكوشيدند كه شورشى در آنجا روى ندهد و مانع كار ايشان نباشد و براى اين كار بهترين راه آن بود كه با شيخ خزعل يارى كرده و چيرگى او را با عشاير و مردم خوزستان بيشتر گردانند و اين بود كه هميشه هوادارى از شيخ مىنمود بيش از آنكه از پدر و برادرش هوادارى داشتند . گويا از سال‌هاى نخستين مشروطه بود كه شيخ خزعل خان زنجير