نيك مىدانست كه از آشفتگى كار ايران در زمان مظفر الدينشاه و از طمعكارى دربارين آنزمان چه سودهايى بردارد و چه بهرههايى دريابد .
يكى از تدبيرهاى او اينكه كسى را از نزديكان خويش با پولهاى گزاف به تهران فرستاده او را نگهبان دربار ساخته بود كه از هر پيش استفاده كند و او با ميرزا على اصغر خان اتابك و ديگر درباريان آميزش كرده دوستى مىنمود و هميشه دلهاى آنان را با پيشكش و پول مىجست نتيجه اين تدبيرها بود كه حكومت او در محمره و فلاحيه از حكومت خوزستان جدا و يكسره با تهران سروكار داشت .
سپس هم حكمرانى اهواز را به او بخشيدند نيز در سال 1319 زمينهاى اينسوى كارون را كه خالصه دولت بود با چند ديه به فرمان شاه به او واگذاردند .
گويا اتابك هميشه هوادار شيخ بود و بر پيشرفت كار او مىكوشيده نيز شيخ دختر نظام السلطنه را گرفته بود كه اين زمان يكى از نزديكان شاه بود همچنان دختر برادر شاهزاده عبد المجيد عين الدوله را به زنى داشت كه از درباريان بسيار بزرگ بود در سايه همراهى اينان كار شيخ روزبروز بالا مىگرفت تا آنجا كه بجاى معز السلطنه لقب « سردار اقدس » به او دادند و از درجه امير تومانى به رتبه امير نويانى بالايش بردند .
از آنسوى در خوزستان شيخ خزعل دست ستم بر اعراب دراز كرده و جاسوسان او همهجا پراكنده بودند كه همين كه به كسى بدگمان مىشد او را از ميان برمىداشت و بدينسان دلها همه از ترس او پر بود .
يكى از كارهاى شيخ در اين دوره آنكه در سال 1320 قمرى مشايخ
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٤٥