نصار و ادريس و مقدم ( مجدم ) كه سه تيره از عشيره كعب مىباشند و در جزيرة الخضر نشيمن دارند باهم پيمان بسته سوگند خوردند كه شيخ خزعل را از ميان بردارند يكى از ايشان پيمانشكنى كرده چگونگى را به شيخ خبر داد و شيخ چهار تن از آنان را دستگير ساخته به زندان فيليه سپرد و آنان در آنجا زندانى بودند تا هر يكى به نوبت خود از زندان زندگانى رهايى يافت .
كار شيخ خزعل خان بدينسان در پيشرفت بود و شكوه و نيروى او روزبهروز فزونتر مىگرديد تا سال 1334 شورش مشروطه در ايران برخاست و چنان كه خواهيم ديد اين پيشآمد ميدان را بر شيخ هرچه پهناورتر گردانيد .
خوزستان در سالهاى شورش مشروطه
در سال 1334 كه شورش مشروطه در ايران برخاست چنان كه مىدانيم اين كشور سالها گرفتار كينهتوزى و نادانى محمد على ميرزا و پايمال فشار و آزار روسيان بوده و رشته كارها چنان گسيخته بود كه در ولايتهاى نزديك به پايتخت گردنكشان باكى از دولت نداشتند تا چه رسد به ولايتهاى دوردست . مدت هشت سال كه از آغاز مشروطه تا آغاز جنگ جهانگير اروپا كشيد و هميشه ايران به حال آشوب و ناتوانى بود شيخ خزعل خان را فرصت خوبى بدست آمد كه پايه كار خود را در خوزستان هرچه استوارتر گرداند . در اين زمان مشايخ اعراب را كه زيردست او نبودند مانند شيخ هويزه و شيخ آل خميس شيخ بنى طرف و ديگران از ميان برداشته عشاير آنان را نيز زيردست خود گرفت . يكى از شاهكارهاى شيخ بود كه هر كدام از آن مشايخ كه