تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
از بند اهواز بايد دانست تاب نياورده يكى پس از ديگرى شكسته از ميان برود و بدينسان همه جوىهايى كه از رود جدا مىشده و مايهء آبادى زمين‌ها و شهرها بوده بخشكد و در همه‌جا كشتزارها و باغ‌ها از ميان برود نيز شاهجرد كه گفتيم مايهء آبادى بخش غربى اهواز بود تهى از آب بگردد و بدينسان اين بخش شهر هم بىآب مانده روى به ويرانى بگذارد . اين است آنچه ما از جستجوهاى بىشمار خود دربارهء ويرانى شهر اهواز به دست آورده‌ايم . به‌هرحال در زمان‌هايى كه ما سخن از خوزستان مىرانيم ( زمان مشعشعيان و پس از آن ) اهواز ويرانه بيش نبوده كه تا ديرزمانى دسته‌اى از آل كثير در آنجا كپرها يا چينه‌هايى بالا آورده دهكده‌اى آباد كرده بودند . سپس هم آنان رفته دسته‌اى از كعبيان در آنجا نشيمن داشته و در آن نزديكىها ديم‌كارى مىكرده‌اند و چون اين اعراب از دزدى و راهزنى بازنمىايستادند در زمان‌هاى ناايمنى خوزستان اهواز يكى از بيمناكترين جاها شمرده مىشده و مسافرين كه با بلم يا كشتى روى كارون سفر مىكردند كاروان‌ها كه در خشكى آمد و شد مىنمودند هميشه بايستى دسته انبوهى باشند و بتوانند خود را از گزند دزدان اهواز يا ديگر دزدان آسوده نگهدارند . چه بسا كه كاروانيان از يكى دو ماه پيش خبر انداخته منتظر مىنشسته‌اند تا به اندازه كافى همراه پيدا كنند و گرنه از سفر بازمىايستادند . حسينقلى خان نظام السلطنه كه در آخرهاى زمان ناصر الدين شاه سال‌ها در خوزستان حكمرانى داشته و خود مرد كاردان و توانايى بوده كه نام او هنوز هم در خوزستان بر سر زبان‌هاست او به ايمنى آن سرزمين كوشش‌هاى بسيار به كار برده و هميشه به راهزنان بيابان‌ها و