كه كاروان از جوى ديرين خود ( بهمنشير ) بازگشته و بخش انبوه آب آن از راه جوى بيان به شط العرب ريخته است .
بيان تا قرن چهارم كه مقدسى نام آن را مىبرد آباد بود ولى سپس نامى از آن در كتابها نيست و ما نمىدانيم در چه زمان از ميانه رفته . جز اينكه در آخرهاى قرن دوازدهم آبادى را به جاى آن بنام « محمره » مىيابيم .
نخستين بار كه ما بنام محمره برمىخوريم در تاريخچه كعب است كه در حوادث زمان شيخ غيث نام آن را « كوت المحمره » مىبرد و از اينجا پيداست كه دژى بوده و گروهى از كعبيان در آن نشيمن داشتهاند سپس هم ميجر كينيرا آن را از ديههاى خوزستان مىشمارد . پس از ديرى نيز آن را شهرى مىيابيم كه سرپرست آن حاجى يوسف پسر حاج مراد او ( نياى شيخ خزعل خان ) مىباشد . « 1 »
در زمان شيخ ثامر محمره ديگر آبادتر شده و از اختيار آن بدست حاج جابر پسر حاج يوسف افتاده بود شيخ ثامر آن را بندر آزادى ساخته درهاى آن را به روى كشتىهاى تجارتى باز گذاشت و از اينجا رونق آن شهر بيش از پيش گرديد .
ولى از همين كار او عليرضا پاشا والى بغداد سخت رنجيده كمر به دشمنى كعبيان استوار گردانيد چرا كه بصره تا آن زمان يگانه بندر شط العرب بوده سود گزافى از گمركخانه آنجا بهره والى مىگرديد و چون باز شدن بندر محمره از آن سود مىكاست از اينجا والى به
هامش
( 1 ) . لورد كرزن نوشته محمره را در سال 1812 ( مطابق 1227 ) حاج يوسف بنياد نهاد . با آنكه ما سالها پيش از آن نام محمره را در تاريخچه كعب و در كتاب كينيرا مىيابيم .