ناخوشىها به شوشتر و دزفول نمىآمد تا چند سال پيش جاسوسان انگليسى آن سنگ را دزديدهاند و از آن هنگام و با و طاعون به آزادى به اين شهر مىآيند « 1 » مىگويد : از سال 1247 كه طاعون بزرگ درگرفت شش بار ديگر و با در شوشتر پيدا و هر بار گروه بسيارى را نابود گردانيده است . « 2 »
سركشى محمد تقى خان بختيارى و دست يافتن او به خوزستان
در سال 1249 كه آخر زندگانى فتحعلى شاه بود محمد تقى خان بختيارى كه بزرگ طايفه چهارلنگ و به دلاورى و كاردانى معروف بود سركشى آغاز كرده در راه فارس و اصفهان براهزنى پرداخت . هنگامى نيز بيست هزار تومان ماليات ديوانى را كه از شيراز به تهران فرستاده بودند به تاراج برده بدينسان كار او بالا گرفت و روز به روز بر شماره پيروان او مىافزود تا با هشت هزار سوار به خوزستان آمده شوشتر را گرد فروگرفت اين زمان حاكم شوشتر اسد اللّه ميرزا پسر دولتشاه بود كه به دستنشاندگى از برادرش محمد حسين ميرزا حكومت داشت . او در خود ياراى ايستادگى نديده شهر را به محمد تقى خان سپرد .
محمد تقى خان به دزفول نيز دست يافت و به رامهرمز و بهبهان رفته
هامش
( 1 ) . مقصودش يكى از آن سنگهاى نوشتهدار شوش است كه چون در روى خاك پيدا بود هنوز پيش از آغاز كاوش در آنجا انگليسيها از آنجا بردهاند .
( 2 ) . ناسخ التواريخ تاريخچه كعب دفترچه سرشمارى شوشتر بايد دانست كه در سال 1247 و با و طاعون در سراسر ايران پيدا بوده و در همه جا كشتار مىكرده .
ولى شايد در خوزستان سختى بيشتر داشته است .